تبليغاتX
کدهاي خفن جاوا اسکريپت

وبلاگ شخصی آشنا با تنهايي تو

وبلاگ شخصی آشنا با تنهايي تو

وقتی تو رو دارم ...

سلام دوستان عزيز .

پوشه ي زير رو حتماً دانلود كنيد صداي منو گوش كنيد. من مطالبي كه شما عزيزان برام فرستادين با آهنگ براتون خوندم و بعضي هاشم مطالب و شعراي خودمه .نظرتونو بگين. هر كس مطلب يا شعر يا حتي دكلمه اي داره مي تونه برام بفرسته تا براش با آهنگ به صورت دكلمه بخونم. خوشحال مي شم حس شما رو كه توي شعر يا متناتون نوشته شده زنده كنم و باهاتون هم قدم باشم.

ممنون

دوستدار شما غزلك

دانلود

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 18:43  توسط سمانه  | 

سلام دوستان عزيز .

پوشه ي زير رو حتماً دانلود كنيد صداي منو گوش كنيد. من مطالبي كه شما عزيزان برام فرستادين با آهنگ براتون خوندم و بعضي هاشم مطالب و شعراي خودمه .نظرتونو بگين. هر كس مطلب يا شعر يا حتي دكلمه اي داره مي تونه برام بفرسته تا براش با آهنگ به صورت دكلمه بخونم. خوشحال مي شم حس شما رو كه توي شعر يا متناتون نوشته شده زنده كنم و باهاتون هم قدم باشم.

ممنون

دوستدار شما غزلك

دانلود

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 18:43  توسط سمانه  | 

شباهت امام زمان (عج)به ....

کلمات کلیدی:

 

مهدی موعود علیه‏السلام هم شباهت تام به انبیای گذشته دارد و هم میراثدار

تمام انبیاء است.

 

الف. جامع کمالات

در مورد شباهت آن حضرت به انبیا و رسولان سلف، باقر آل محمد علیه‏السلام فرمود: «اِنَّ فِی الْقائِمِ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله شَبَهاً مِنْ خَمسَةٍ مِنَ الرُّسُل یونُسُ بْنُ مَتی وَ یُوسُفُ بْنُ یَعْقُوب وَ موسی وَ عیسی وَ مُحَمَّد صَلَواتُ اللّه‏ عَلَیْهِمْ اَجْمَعینَ...؛(1) به راستی در قائم از آل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله شباهتی است به پنج تن از رسولان، یونس و یوسف و موسی و عیسی و محمد علیهم‏السلام .»

اما شباهتش به یونس بن متی علیهماالسلام ، بازگشت او از غیبت است در حالی که با وجود سن زیاد، جوان باشد. و اما شباهتش به یوسف بن یعقوب علیهماالسلام ، پنهان زیستن آن حضرت از خاص و عام و مخفی شدن از برادران و پوشیده شدن امر او بر پدرش، یعقوب علیه‏السلام باشد و این در حالی بود که بین او و پدر، بستگان و پیروانش، فاصله کمی بود (امام زمان علیه‏السلام در بین مردم با فاصله کم از آنها مخفی و پنهان است.)

و اما شباهتش به موسی علیه‏السلام ، ترس دائمی داشتن از دشمنان و طولانی بودن غیبت و پنهانی بودن تولد اوست و این که پیروانش پس از او از اذیت و خواری در رنج بودند تا اینکه سرانجام خدای عز و جل، ظهورش را اجازه فرمود و او را بر دشمنانش یاری و نصرت بخشید.

و اما شباهتش به عیسی علیه‏السلام ، اختلاف کسانی است که درباره او اختلاف کردند. گروهی گفتند: به دنیا نیامد، و برخی گفتند: مرد و از دنیا رفت و عده‏ای گفتند: کشته و به دار آویخته شد.

و اما شباهتش به جدش محمد مصطفی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، خروج او با شمشیر و کشتن دشمنان خدا و دشمنان رسول صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و جباران و سرکشان است.»(2)

در بخشی از روایت طولانی‏ای که از حضرت صادق علیه‏السلام توسط مفضل بن عمر نقل شده است چنین می‏خوانیم: «وَ سَیِّدُنَا الْقائِمُ علیه‏السلام مُسْنِدٌ ظَهْرَهُ اِلَی الْکَعْبَةِ وَ یَقُولُ: یَا مَعْشَرَ الْخَلائِقِ اَلا وَ مَنْ اَرادَ اَنْ یَنْظُرَ اِلی آدَمَ وَ شَیْثَ، فَها اَنَا ذا آدَمُ وَ شَیْثُ، اَلا وَ مَنْ اَرادَ اَنْ یَنْظُرَ اِلی نُوحٍ وَ وَلَدِهِ سامْ فَها اَنَا ذا نُوحٌ وَ سامُ، اَلا وَ مَنْ اَرادَ اَنْ یَنْظُرَ اِلَی اِبْراهیمَ وَ اِسْماعیلَ فَها اَنَا ذا اِبْراهیمُ وَ اِسْماعیلُ اَلا وَ مَنْ اَرادَ اَنْ یَنْظُرَ اِلی مُوسی وَ یُوشَعَ فَها اَنَا ذا مُوسی وَ یُوشَعُ اَلا وَ مَنْ اَرادَ اَنْ یَنْظُرَ اِلی عیسی وَ شَمعونَ فَها اَنَا ذا عیسی وَ شَمعونُ. اَلا وَ مَن اَرادَ اَن یَنْظُرَ اِلی مُحَمَّدٍ وَ اَمیرِ الْمُؤمِنین صَلَواتُ الله عَلَیهما فَها اَنَا ذا مُحَمَّدٌ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وَ اَمیر الْمُؤمِنین علیه‏السلام اَلا وَ مَن اَرادَ اَن یَنْظُرَ اِلی الْحَسَنِ‏وَ الْحُسَیْن علیهماالسلام فَها اَنَا ذَا الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ اَلا وَ مَن اَرادَ اَن یَنْظُرَ اِلی الائمةِ مِنْ وُلْدِ الحُسَینِ علیه‏السلام فَها اَنا ذاالاَئِمَّةُ علیهم‏السلام ؛(3) آقای ما قائم علیه‏السلام پشت خود را به کعبه تکیه زده می‏فرماید: ای گروه مردم! بیدار باشید! هر کس می‏خواهد آدم و شیث را ببیند، اینک منم آدم و شیث، بیدار باشید! هر کس می‏خواهد نوح و فرزندش سام را به تماشا نشیند، اینک منم نوح و سام، آگاه باشید! هر کس می‏خواهد ابراهیم و اسماعیل را ببیند، اینک منم ابراهیم و اسماعیل، بیدار باشید! کسی که می‏خواهد موسی و یوشع را بنگرد، اینک منم موسی و یوشع، آگاه باشید! هر کس می‏خواهد عیسی و شمعون را بنگرد، این منم عیسی و شمعون، بیدار باشید! هر کس می‏خواهد محمد و امیر مؤمنان را بنگرد، اینک منم محمد و علی، بیدار باشید! و هر کس می‏خواهد حسن و حسین را بنگرد، اینک منم حسن و حسین، بیدار باشید! هر کس می‏خواهد امامان از فرزندان حسین را تماشا کند، اینک من همان [عصاره[ ائمه از فرزندان حسینم.»

«چهارده معصوم را یکجا منم عترت و قرآن به یک معنی منم»

حقا که با آواز جلی باید گفت:

«هر چه خوبان همه دارند تو یکجا داری زین سبب هست که اندر دل ما جا داری»

قابل دقت است که مراد از نزدیکی آن حضرت به انبیا و یا شباهت او، همان همرنگی و همگونی کمالی و جمالی است؛ یعنی آنچه از صفات کمال و اخلاق ستوده در انبیا بوده، در او نیز جمع است؛ چنان که در بخشی از لوح فاطمه زهرا علیهاالسلام که توسط جابر نقل شده است، می‏خوانیم: «وَ الْخازِنَ لِعِلْمِیَ الْحَسَنَ (ثُمَّ) وَ اَکْمَلَ ذلِکَ بِابْنِهِ (م ـ ح ـ م ـ د) رَحْمَةً لِلْعالَمینَ عَلَیْهِ کَمالُ مُوسی وَ بَهاءُ عیسی وَ صَبْرُ اَیّوبَ؛(4) گنجینه دار علم من حسن (عسکری) است و کامل می‏شود آن (سلسله امامت) با فرزندش مهدی که رحمت است بر جهانیان و دارای کمال موسی و عظمت عیسی و بردباری ایوب است.»

این همه تأکیدات برای آن است که مردم در دوران ظهور، جامعیت امام زمان علیه‏السلام را درک کنند و بفهمند که همه انبیا و اولیا در او خلاصه شده‏اند و تمام علوم انبیا و کتب آسمانی آنها در نزد او جمع می‏باشد. لذا امام صادق علیه‏السلام فرمود: «کُلّ نَبِیٍ وَرِثَ عِلماً اَوْ غَیْرَهُ فَقَدِ انْتَهی اِلی مُحَمَّدٍ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ؛(5) هر پیغمبری علم یا غیر آن را به ارث برده، به محمد منتهی می‏شود.» و علوم حضرت محمد به وارثان او و آخرین وارث و وصیش می‏رسد. چنان که امام باقرفرمود: «اِنَّ الْعِلْمَ بِکِتابِ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ وَ سُنَّةِ نَبِیِّهِ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله لَیَنْبُتُ فی قَلْبِ مَهْدِیِّنا کما یَنْبُتُ الزَّرعُ عَلی اَحْسَنِ نَباتِهِ فَمَنْ بَقی مِنْکُم حَتّی یراهُ فَلْیَقُلْ حینَ یَراهُ السَّلامُ عَلَیْکُم یا اَهلَ بَیتِ الرَّحمَةِ وَ مَعدِنِ الْعِلمِ وَ مَوْضِعِ الرِّسالَةِ اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا بَقیَّةَ اللّه فی اَرْضِهِ؛(6) به راستی آگاهی به کتاب خدای عزیز و جلیل و سنت پیامبرش صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، در قلب مهدی ما می‏روید! مانند، روییدن زراعت بر نیکوترین حالت؛ پس کسی که از شما باقی بماند تا او را ببیند، باید در آن هنگام بگوید: سلام بر شما ای اهل بیت رحمت و معدن دانش و محل رسالت، سلام بر تو ای باقی مانده خدا در زمین او.»

در نتیجه حضرت مهدی علیه‏السلام ، نه تنها جامع صفات کمال و جمالِ انبیای گذشته است، بلکه جامع علوم آنها و آگاه به کتب آسمانی آنان نیز می‏باشد. چنان که امام صادق علیه‏السلام می‏فرماید: امام زمان علیه‏السلام می‏گوید: هر کس که کتابها (ی آسمانی) و صحف (انبیا) را می‏خواند، پس باید از من بشنود. سپس ابتدا می‏کند به (خواندن) صحفی که خداوند بر آدم و شیث نازل فرمود و امت (و پیروان) آدم و شیث می‏گویند: «به خدا سوگند این همان صحف واقعی است و به راستی ما را نشان داد آنچه نمی‏دانستیم و در آن وجود دارد، و آنچه بر ما مخفی مانده بود و آنچه از آن افتاده بود و تبدیل و تحریف شده بود.» آنگاه تورات و انجیل و زبور را می‏خواند و اهل تورات و زبور می‏گویند: «هذِهِ وَ اللّهِ التُّوراةُ الْجامِعَةُ وَ الزَّبورُ التَّمامُ وَ الاِنجیلُ الْکامِلُ وَ اِنَّهااَضْعافُ ما قَرَأْنا مِنْها؛(7) به خدا سوگند تورات جامع و زبور تمام و انجیل کامل این است و به راستی آن چندین برابر آنچیزی است که ما قبلا خوانده بودیم.»

ب. میراثدار انبیاء

بر اساس اخبار و روایات رسیده، حضرت حجت علیه‏السلام ، به هنگام ظهور، تمام مواریث انبیاء که دارای خاصیت منحصر به فرد می‏باشد همراه دارد، پیراهن ابراهیم و یوسف علیهماالسلام ، عصای موسی علیه‏السلام ، انگشتر سلیمان علیه‏السلام ، تابوت سکینه، پرچم و شمشیر پیامبر خاتم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، در نزد او خواهد بود.

ابی الجارود از امام باقر علیه‏السلام نقل کرده است که آن حضرت فرمود: «اِذا ظَهَرَ الْقائِمُ علیه‏السلام ظَهَرَ بِرایَةِ رَسول اللّهِ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله وَ خاتَمِ سُلَیْمانَ وَ حَجَرِ مُوسی وَ عَصاهُ ثُم یَأمُرُ مُنادیهِ‏فَیُنادی اَلا لایَحمِلُ رَجَلٌ مِنْکُم طَعاماً وَ لا شَراباً وَ لا عَلَفاً فَیَقولُ اَصحابُهُ: اِنَّهُ یُریدُ اَن یَقْتُلَنا وَ یَقْتُلَ دَوابَّنا مِنَ الجُوعِ وَ الْعَطَشِ فَیَسیرُ وَ یَسیرونَ مَعَهُ فَاَوَّلُ مَنْزِلٍ یَنزِلُهُ یَضْرِبُ الْحَجَرَ فَیَنْبَعُ مِنْهُ طَعامٌ وَ شَرابٌ وَ عَلَفٌ فَیَاْکُلُونَ وَ یَشْرَبونَ وَ دَوابُّهُمْ حَتی یَنزِلُوا النَّجَفَ بِظَهْرِ الکُوفَةِ؛(8) هنگامی که قائم ظهور کند، با پرچم رسول خدا و انگشتر سلیمان و سنگ و عصای موسی ظهور خواهد کرد. سپس منادی او به فرمان آن حضرت ندا می‏دهد: فردی از شما غذا و آب و علف با خود حمل نکند. پس یارانش می‏گویند: او قصد دارد ما و چهارپایان ما را بر اثر گرسنگی و تشنگی هلاک کند. پس او حرکت می‏کند و آنها نیز با او حرکت می‏کنند. پس در اولین منزلی که آن حضرت فرود می‏آید، آن سنگ را (به زمین) می‏زند، پس غذا و آب و علف از آن بیرون می‏آید و یاران و حیوانات آنان از آن می‏خورند و می‏نوشند (وضع به همین منوال است) تا به نجف پشت کوفه می‏رسند.»

امام صادق علیه‏السلام فرمود: «وَاِنَّهُ کانَ کُلُّه فِی السَّفطِ وَ تَرَکاتُ جَمیعِ النَّبیّینَ حَتّی عَصاآدَمَ وَ نوحَ علیه‏السلام وَ تَرَکَةُ هودَ وَ صالِحَ علیه‏السلام وَ مَجموعُ اِبراهیم علیه‏السلام وَ صاعُ یُوسُفَ علیه‏السلام وَ مِکیالُ شُعَیْبَ علیه‏السلام وَ میزانُهُ وَعَصی موسی علیه‏السلام وَ تابُوتُه الَّذی فیهِ بَقیةُ ما تَرَکَ الُ موسی وَ آلُ هارونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِکةُ وَ دِرعُ داوُدَ علیه‏السلام وَخاتَمُهُ وَ خاتُمُ سُلیْمانَ علیه‏السلام وَ تاجُهُ وَ رَحْلُ عیسی علیه‏السلام وَ میراثُ النَبیین وَ الْمُر سَلینَ فی ذلک السَّفطِ؛(9) همه آن اشیا (در نزد حضرت مهدی) داخل آن جامه دان قرار دارد و همین طور تمامی ماترک انبیا حتی عصای آدم و نوح و ماترک هود و صالح و مجموع ابراهیم و جام یوسف و پیمانه و ترازوی شعیب و عصای موسی و تابوت [سکینه] او که ماترک (یادگارهای) آل موسی و هارون در آن قرار دارد و ملائکه آن را حمل می‏کنند و زره داود علیه‏السلام و انگشترش و انگشتر حضرت سلیمان و تاجش و رحل(10) عیسی و میراث انبیاء و رسولان (همه) در آن جامه دان قرار دارند.»

مواریث انبیاء فقط یک مجموعه اشیای قیمتی و عتیقه نیست که فقط جنبه مالی و آثار باستانی داشته باشد، بلکه اشیایی است منحصر به فرد و دارای خواص فوق العاده عجیب و پیشرفته که حضرت را در تحقق حکومت جهانی و بر پایی عدالت فراگیر، کمک و یاری می‏رساند.

آنچه به خوبان جهان داده‏اند قسم تو را بهتر از آن داده‏اند
آنچه بنازند بر آن دلبران جمله تو را هست زیادت بر آن

قابل تذکر است مواریث انبیاء فقط یک مجموعه اشیای قیمتی و عتیقه نیست که فقط جنبه مالی و آثار باستانی داشته باشد، بلکه اشیایی است منحصر به فرد و دارای خواص فوق العاده عجیب و پیشرفته که حضرت را در تحقق حکومت جهانی و بر پایی عدالت فراگیر، کمک و یاری می‏رساند. برای روشن شدن، برخی از آنها را بررسی می‏کنیم.

1.پیراهن ابراهیم خلیل و حضرت یوسف علیهماالسلام

این پیراهن، پیراهن بهشتی و بی نهایت خوشبو و حفظ کننده و شفا بخش است. همین پیراهن بود که ابراهیم را از آتش نجات داد و بعد از او به اسحاق و آنگاه به یعقوب و یوسف رسید. این همان پیراهن بود که بوی آن را یعقوب از مصر که تا کنعان فاصله زیادی داشت استشمام کرد.(11) چنان که قرآن از زبان او نقل می‏کند که «اِنّی لاَجِدُ ریحَ یُوسُفَ لَو لا اَنْ تُفَنِّدون»؛(12) «به راستی من بوی یوسف را استشمام می‏کنم اگر مرا کم خرد ندانید.»

این همان پیراهن است که وسیله‏ای برای شفای چشمان نابینای یعقوب شد، که بنابر نقل مرحوم طبرسی، بیش از شش سال نابینا بود(13) و قرآن نیز می‏فرماید: «وَ اَبْیَضَّتْ عَیْناهُ مِنَ الْحُزنِ»؛ «و دیدگانش از غم و اندوه سفید شد.»

وقتی حضرت یوسف از حال پدر جویا شد، برادران گفتند: پدر از فراق تو چشمانش را از دست داده، حضرت یوسف فرمود: «اِذْهَبُوا بِقَمیصی هَذا فَاَلقُوُهْ عَلی وَجهِ اَبی یَأْتِ بَصیراً»؛(14) «این پیراهن مرا ببرید و بر صورت پدرم بیاندازید که بینا می‏شود.»

و چون بشارت دهنده به کنعان رسید، پیراهن را بر صورت یعقوب افکند و او در جا بینا شد و آنگاه بود که حضرت یعقوب فرمود: «اَلَم اَقُلْ لَکُم اِنّی اَعْلَمُ مِنَ اللّه مالا تَعْلَمون»؛(15) «آیا به شما نگفتم که من از خداوند چیزی می‏دانم که شما نمی‏دانید.»

درباره سابقه و خاصیت و نهایت این پیراهن، حضرت صادق علیه‏السلام به مفضل فرمود:«اَتَدری ماکانَ قَمیصُ یُوسُفَ علیه‏السلام قالَ: قُلْتُ: لا. قالَ: اِنَّ اِبراهیمَ علیه‏السلام لَمّا اُوْقِدَت لَهُ‏النّارُ نَزَلَ اِلَیْهِ جَبْرَئیلُ علیه‏السلام بِالْقَمیصِ وَ الْبَسَهُ اِیّاهُ فَلَمْ یَضُرَّهُ مَعَهُ حَرٌّ وَ لا بَرْدٌ فَلَمّا حَضَرَتْهُ الوَفاةُ جَعَلَهُ فی تَمیمَةٍ وَعَلَّقَهُ عَلی اِسحاقَ علیه‏السلام وَ عَلَّقَهُ اِسحاقُ عَلی یَعْقوبَ علیه‏السلام فَلَّما وُلِدَ یوسُفُ عَلَّقَهُ عَلَیهِ وَ کانَ فی عَضُدِهِ حَتی کانَ مِن اَمْرِهِ ما کانَ فَلَمّا اَخْرَجَهُ یوسُفُ مِنَ التَّمیمَةِ وَجَدَ یَعْقوبُ ریحَهُ وَ هُوَ قَولُهُ عَزَّ وَ جَلَّ «اِنّی لاََجِدُ ریحَ یُوسُفَ لَوْ لا اَنْ تُفَنِّدُونَ فَهو ذلِکَ الْقَمیصُ الَّذی مِنَ الجَّنَةِ قُلتُ: جُعِلْتُ فِداکَ فَاِلی مَنْ صارَ هذَا القَمیصُ قال اِلی اَهْلِهِ وَ هُوَ مَعَ قائِمِنا اِذا خَرَجَ؛(16) می‏دانی پیراهن یوسف چه بود؟ گفت: نه. حضرت فرمود: وقتی آتش برای ابراهیم افروخته شد، جبرئیل با این پیراهن به سوی او فرود آمد و آن را بر او پوشاند. پس با آن پیراهن، گرما و سرما به او زیان نمی‏رساند. چون وفات او نزدیک شد، آن را در جلدی قرار داده و به (گردن) اسحاق آویخت و اسحاق (نیز) بر یعقوب آویخت و چون یوسف متولد شد، یعقوب آن را به یوسف آویخت. هنگامی که آن بلاها به یوسف رسید، آن جلد در بازوی او بود، وقتی که یوسف آن پیراهن را از جلد خارج کرد، یعقوب بوی آن را استشمام کرد و این سخن خدای عزیز و جلیل [از قول یعقوب] است که می‏گوید: «همانا من بوی یوسف را استشمام می‏کنم اگر مرا کم خرد ندانید.» پس آن همان پیراهن بهشتی است.

مفضل می‏گوید: عرض کردم: فدایت شوم! این پیراهن به چه کسی رسید؟ فرمود: به اهلش رسید و هنگامی که قائم ما قیام کند، آن پیراهن با او خواهد بود.»

از روایات فوق به خوبی به دست می‏آیدکه آن پیراهن، پیراهن معجزه آسا و ودیعه الهی است.

قابل ذکر است که این پیراهن در همان حالی که امام صادق علیه‏السلام سابقه و خصوصیات آن را بیان می‏کرد نزد خود حضرت موجود بود، شاهد این مطلب و مطلب اصلی ـ که آن پیراهن همراه حضرت مهدی علیه‏السلام خواهد بود ـ روایت یعقوب بن شعیب است که می‏گوید: نزد امام صادق علیه‏السلام بودم، حضرت فرمود:«اَلا اُریکَ قَمیصَ الْقائِم الَّذی یَقومُ عَلَیْه؟ فَقُلْتُ: بَلی. فَدَعا بِقَمْطَرٍ فَفَتَحَهُ وَ اَخْرَجَ مِنه قَمیصَ کَرابیسَ فَنَشَرَهُ فَاِذا فی کُمِّهِ الاَیْسَرِ دَمٌ فَقالَ: هذا قَمیصُ رَسولِ اللّهِ صلی‏الله‏علیه‏و‏آله الَّذی عَلَیْهِ یَوْمَ ضُرِبَتْ رباعیّتُهُ وَ فیهِ یَقَوْمُ الْقائِمُ فَقَبَّلتُ الدَّمَ وَ وَضَعْتُهُ عَلی وَجْهی ثُمَّ طَواهُ اَبو عَبْدِ اللّه علیه‏السلام وَ رَفَعَهُ ؛(17) آیا نمی‏خواهی پیراهن قائم را که در آن قیام می‏کند به تو نشان دهم؟ عرضه داشتم: چرا.

پس حضرت جعبه‏ای را خواست و آن را گشود و یک پیراهن کرباس از داخل آن بیرون آورد و آن را باز کرد. پس دیدم که آستین چپ آن خون آلود است. حضرت فرمود: این پیراهن پیامبر است، روزی که دندانهای رباعی آن حضرت در جنگ شکست، آن را بر تن داشت و در آن قائم قیام می‏کند. یعقوب می‏گوید: من خون را بوسیدم و آنرا به صورت خود گذاشتم و آن گاه حضرت پیراهن را پیچیده و بر داشت.»

2. عصای حضرت موسی علیه‏السلام

دومین میراثی که حضرت مهدی علیه‏السلام همراه دارد، عصای موسی علیه‏السلام است. این عصا نیز طبق نقل قرآن و روایات، یکی از معجزات حضرت موسی بوده است که بعد از ظهور مهدی علیه‏السلام در اختیار او قرار می‏گیرد تا در تحقق اهدافش او را یاری رساند. محمد بن فیض از محمد بن علی باقر العلوم علیهماالسلام نقل می‏کند که آن حضرت فرمود: «کانَ عَصی موسی علیه‏السلام لادَمَ فَصارَت الی شُعَیبٍ ثُمَّ صارَت الی موسی بنِ عِمرانَ عَلَیهِ السَّلام وَ اِنَّها لَعِندَنا وَ اِنَّ عَهدی بِها آنِفا وَ هِیَ خَضْراءٌ کَهَیْئَتِها حینَ انْتَزَعَتْ مِنْ شَجَرِها وَ اِنَّها لَتَنْطِقُ اِذَا اسْتُنطِقَتْ. اُعِدَّتْ لِقائِمِنا لِیضَعَ کَما کانَ موسی یَضعُ بِها وَ اِنَّها لَتَروُعُ وَ تَلْقَفُ ما یَأْفِکوُنَ وَ تَصْنَعُ کَما تُؤمَرُ وَ اِنَّها حَیثُ اَقْبَلَتْ تَلْقَفُ ما یَأْفِکُونَ تَفْتَحُ لَها شَفَتانِ اِحدیهما فِی الاَْرْضِ وَ الاُخْری فِی السَّقْفِ وَ بَیْنَهُما اَرْبَعونَ ذِراعاً وَ تَلْقَفُ ما یَأْفِکُونَ بلسانِها؛(18) عصای موسی از آدم بود و بعد به دست شعیب رسید و سرانجام به دست موسی بن عمران علیه‏السلام و اکنون در دست ماست و الان در دست من است. و آن عصا همانند روزی است که از درخت سبز بریده شده است و به راستی آن عصا هرگاه استنطاق شود سخن می‏گوید. این عصا برای قائم ما آماده شده تا همچون موسی بن عمران آنرا به کار برد و این عصا [اهل باطل را] می‏ترساند و هر چه بیاندازند می‏بلعد و همان کاری را انجام می‏دهد که فرمان داده شده است و هر جا رو کند می‏بلعد آنچه را که به طرفش بیاندازند، دو لب باز می‏کند (در بعضی از نسخه‏ها وارد شده به دو شعبه می‏شود) که یکی روی زمین و دیگری تا سقف است که بین آن دو لب (یا دو شعبه) چهل ذراع است و هر چه به طرفش بیاندازند با زبانش می‏بلعد.»

قرآن نیز به بزرگی و خصوصیات این عصا اشاره دارد.(19) این عصا همان است که به اذن خداوند، به اژدها تبدیل شد و آنچه که جادوگران از ریسمانها و چوبها به شکل مار درآورده بودند را بلعید و با چشمان دهشتناک خود متوجه فرعون شد. فرعون از ترس بی هوش شد(20) و بر اثر این حمله و فرار جمعیت، هزاران نفر زیر دست و پا از بین رفتند.(21)

3.انگشتر حضرت سلیمان

یکی دیگر از مواریث انبیاء، انگشتر حضرت سلیمان است که در اختیار حضرت مهدی علیه‏السلام قرار می‏گیرد. آن حضرت از سمت صفا ظاهر می‏شود در حالی که انگشتر سلیمان و عصای موسی با اوست.(22)

این انگشتر دارای ویژگیهای معجزه آساست؛ چرا که به وسیله آن به سادگی می‏توان مؤمن را از کافر تشخیص داد و قدرت تسلطی که حضرت سلیمان بر موجودات جهان یافته بود، از طریق این انگشتر بود، چنان که امام صادق علیه‏السلام فرمود: «جَعَلَ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ مُلْکَ سُلَیْمانَ فی خاتَمِهِ فَکانَ اِذا لَبِسَهُ حَضَرَتْهُ الجِنُّ وَ الاِنْسُ وَ الشَّیاطینُ وَ جَمیعُ الطَّیْرِ وَ الْوَحشُ وَ اَطاعُوهُ··· ؛(23)خداوند پادشاهی سلیمان را در انگشترش قرار داده بود. پس هرگاه آن انگشتر را در دست می‏کرد، جن و انس و شیاطین و همه پرندگان و وحشیان نزد او حاضر می‏شدند، و از او اطاعت می‏کردند.»

این انگشتر در دوران ظهور کاربردهایی دارد، از جمله تشخیص کافر از مؤمن؛ چنانکه علی علیه‏السلام فرمود: «تّضَعُ الْخاتَمَ عَلی وَجْهِ کلِّ مؤمن فَیُطْبَعُ فیه هذا مؤمِنٌ حَقَّاً وَ تَضَعُهُ عَلی وَجْهِ کُلِّ کافِرٍ فیُکْتَبُ فیهِ هذا کافِرٌ حقّاً. اِنَّ المُؤمِنَ لَیُنادی اَلْوَیْلُ لَکَ یا کْافِرُ وَ إِنَّ الْکافِرَ یُنادی طوبی لَکَ یا مؤمِنُ وَدَدْتُ اَنّی الْیَوْمَ مِثْلُکَ فَاَفوزَ فَوزاً؛(24) [و امام زمان هر گاه] انگشتر را بر روی هر مؤمنی قرار می‏دهد نوشته می‏شود. «این واقعا مؤمن است» و آن را بر صورت هر کافری قرار می‏دهد، پس بر صورتش نوشته می‏شود: «این واقعا کافر است» تا آنجا که مؤمن صدا می‏زند: ای کافر! وای بر تو باد (ولی) کافر داد می‏زند ای مؤمن! خوشا به حالت، دوست داشتم امروز مثل تو بودم تا رستگار می‏شدم.»

4. تابوت سکینه

چهارمین میراثی که از انبیای گذشته به حضرت مهدی علیه‏السلام می‏رسد تابوت سکینه و یا «صندوق عهد» است که هنگام ظهور همراه آن حضرت می‏باشد.

این تابوت همان صندوقی است که مادر موسی او را در آن گذاشت و به دریا افکند و هنگامی که بوسیله عمال فرعون از دریا گرفته شد و موسی را از آن بیرون آوردند، همچنان در دستگاه فرعون نگهداری می‏شد و سپس به دست بنی اسرائیل افتاد، بنی اسرائیل این صندوق خاطره‏انگیز را محترم می‏شمردند و به آن تبرک می‏جستند.

موسی در واپسین روزهای عمر خود، الواح مقدس که احکام خدا بر آن نوشته بود به ضمیمه زره خود و یادگارهای دیگری را در آن نهاد و به وصی خویش «یوشع بن نون» سپرد و به این ترتیب، اهمیت این صندوق در نزد بنی اسرائیل بیشتر شد. آنها در جنگهایی که میان آنان و دشمنان واقع می‏شد، آنرا با خود می‏بردند و اثر روانی و معنوی خاصی داشت. از اینرو گفته‏اند تا زمانی که این صندوق خاطره‏انگیز با آن محتویات مقدس در میانشان بود، با سر بلندی زندگی می‏کردند.(25)

و در منابع روایی آمده است که این تابوت، بعد از ظهور، در اختیار حضرت مهدی علیه‏السلام قرار می‏گیرد، از جمله حضرت ختمی مرتبت صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «اِنَّ الْمَهْدی مُستَخرِجٌ تابُوتَ السَّکینةِ مِن غارِ اَنْطاکیَّة وَ اَسْفارَ التّوراةِ مِنْ جَبَلٍ بِالشّامِ یُحاجُّ بِهَا الْیَهُودَ فَیُسْلِمُ کَثیرٌ مِنهُم؛(26) به راستی مهدی علیه‏السلام تابوت سکینه را از غار انطاکیه و سِفْرهای تورات را از کوهی درشام بیرون می‏آورد و به وسیله آن با یهود محاجّه می‏کند، سپس عده زیادی از یهودیان مسلمان می‏شوند.»

کاربرد تابوت سکینه در زمان ظهور

از خواص منحصر به فرد تابوت سکینه در دوران ظهور حضرت مهدی علیه‏السلام آن است که آنرا به هر شهری (که از فرمان آن حضرت تخلف کرده است) و یا کشوری ارسال کند، طعمه حریق شده و از جغرافیای جهان محو خواهد شد و بدین سان خدای قهار، حضرت را با عصای موسی، انگشتر سلیمان و تابوت سکینه، مجهز ساخته که پیشرفته‏ترین اسلحه بشری نیز در مقابل آن، توان مقابله و استقامت را نخواهد داشت.(27)

5 . زره، پرچم، و شمشیر و ... پیامبر

خاتم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله

از دیگر میراثهای پیامبران که به حضرت مهدی می‏رسد، مجموعه‏ای از ما ترک و میراث گرانبهای پیامبر خاتم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله می‏باشد، مانند: زره، پرچم و براق آن حضرت که در مورد زره آن حضرت که به مهدی موعود علیه‏السلام می‏رسد، امام صادق علیه‏السلام به ابا بصیر فرمود: ای ابا محمد! پدرم زره رسول خدا را پوشید و آن را به زمین می‏کشید و من نیز آن را پوشیدم که نزدیک بود به اندازه باشد، آنگاه فرمود: «وَ اَنَّهاتَکونُ مِنَ الْقائِم کَما کانَتْ مِنْ رَسولِ اللّه صلی‏الله‏علیه‏و‏آله مُشَمِّرَةً کَاَنَّهُ تُرْفَعُ نِطاقُها بِحَلْقَتَیْنِ؛(28) و آن زره بر بدن و قامت قائم علیه‏السلام ، همانگونه که بر بدن رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بود، می‏باشد و دامن آن زره از زمین بالاتر است به نحوی که گویا جلوی آن با دو حلقه بالا رفته است.»

در مورد پرچم و شمشیر پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «ثُمَّ یَهُزُّ الرّایَةَ الْجَلیَّةَ وَ یَنشرُها وَ هِیَ رایَةُ رَسولِ اللّه صلی‏الله‏علیه‏و‏آله السَّحابة وَ دِرْعُ رَسولِ اللّه صلی‏الله‏علیه‏و‏آله السّابِغَةَ، وَ یَتَقَلَّدُ بِسَیْفِ رَسولِ اللّه ذِی الْفَقارِ؛(29) سپس پرچم روشن را به اهتزار در می‏آورد و آن را می‏گشاید و آن همان پرچم رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به نام سحابه است و (همچنین) زره پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به نام سابغه را همراه دارد و شمشیر پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به نام ذوالفقار را به گردن می‏آویزد.»

همچنین جابر بن عبدالله انصاری از امام باقر علیه‏السلام نقل می‏کند که آن حضرت فرمود: «یَظهَرُ الْمَهدیُّ بِمَکَّةَ عِندَ الْعِشاءِ وَ مَعَهُ رایَةُ رسول اللّه وَ قَمیصُهُ وَ مهدی علیه‏السلام در مکه به هنگام نماز عشا ظهور می‏کند در حالی که پرچم و لباس و شمشیر رسول خدا همراه اوست.

سَیْفُهُ؛(30) مهدی علیه‏السلام در مکه به هنگام نماز عشا ظهور می‏کند در حالی که پرچم و لباس و شمشیر رسول خدا همراه اوست.»

قابل ذکر است که یادگارهای خاتم انبیاء و میراث او نیز کاربرد فوق العاده‏ای برای حضرت مهدی علیه‏السلام دارد که در روایات بدان اشاره شده است؛ از جمله ابان بن تغلب از امام صادق علیه‏السلام نقل کرده است که آن حضرت فرمود: «کَاَنّی بِالْقائِم علیه‏السلام عَلی نَجَفِ الکوفةِ وَقَد لَبِسَ دِرْعَ رَسولِ اللّه صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فَیَنتَفِضُ هُوَ بِها فَتَسْتَدیرُ عَلَیهِ فَیُغَشّیها بِخَداجَةٍ مِن اِسْتَبرَقٍ وَ یَرْکَبُ فَرَساً اَدْهَمُ بَیْنَ عَیْنَیْهِ شِمراخٌ فَیَنْتَفِضُ بِهِ اِنتِفاضَةً لایَبقی اَهْلُ بِلادٍ اِلاّ وَ هُمْ یَرَوْنَ اَنَّهُ مَعَهُم فی بِلادِهِمْ فَیَنْشُرُ رایَةَ رَسُولِ اللّه صلی‏الله‏علیه‏و‏آله عَمُودُها مِنْ عَمُودِالعَرْشِ وَ سائِرُها مِن نصرِاللّه لا یَهوی بها اِلی شَیْ‏ءٍ اَبَداً إلاّ اَهْلَکَهُ اللّه فَاِذا هَزَّها لَم یَبْق مؤمِنٌ ِالاّ صارَ قَلْبُهُ کَزُبُرِالْحَدید وَ یُعطِی المُؤمِنَ قُوَّةَ اَربَعینَ رَجُلاً؛(31) گویا من قائم را می‏بینم در نجف کوفه، در حالی که زره پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله را پوشیده، پس آن حضرت با آن زره که بر او احاطه دارد حرکت می‏کند و لباس ضخیمی (و یا حریری همراه با پنبه که زره را منور ساخته) بر آن می‏پوشد و بر اسب تیره رنگ و ابلق که میان پیشانی تاگلویش سفید است سوار شده است، پس اسبش او را به حرکت در آورد؛ به گونه‏ای که مردم هر شهری می‏بینند، قائم در میان شهرهای آنهاست؛ پس پرچم رسول خدا را باز می‏کند [که[ دستگیره آن از عمود عرش [الهی] است و حرکت دهنده آن از یاری خدا است. با آن پرچم به سوی هر چیزی رو کند، خداوند آن را به هلاکت می‏رساند، پس هنگامی که آن پرچم را به اهتزاز در آورد مؤمنی باقی نمی‏ماند مگر اینکه قلبش همچون پاره آهنی [سخت و محکم [می‏شود و به مؤمن، توان چهل نفر را اعطا می‏کند.»



منابع:

1. بحار الانوار، ج51، ص217؛ کشف الغمه، ج2، ص523.

2. همان.

3. همان، ج53، ص9.

4. کافی ج1، ص527؛ نعمانی، الغیبة، ص29؛ عیون اخبار الرضا علیه‏السلام ، ج1، ص41؛ الاحتجاج، ج1، ص67.

5. بحار الانوار، ج52، ص328، ذیل حدیث 45.

6. همان، ج52، ص317 ـ 318، روایت 16.

7.همان، ج53، ص9.

8.همان، ج52، ص351،حدیث 105.

9. همان، ج53، ص36.

10. رخت و اسباب همراه مسافر را گویند.

11. ر.ک: ابو علی طبرسی، تفسیر مجمع البیان، ج5، ص262.

12. یوسف/ 94.

13.همان .

14. یوسف/ 93.

15. یوسف/ 96.

16.بحارالانوار، ج52، ص327، روایت 45.

17.همان، ج52، ص355، روایت 118.

18.بحارالانوار، ج52، ص318،حدیث 19؛ کافی، ج1، ص231؛ کمال الدین، ج2، ص391.

19. طه/ 19 و شعراء/ 43.

20. بحارالانوار، ج3، ص150؛ خصائص المهدی، ص305.

21. به نقل از ناسخ التواریخ، ج1، هبوط، ص375، تعداد هشتصد هزار و بنابر نقل روضة الصفا، ج1، ص226 تعداد کشتگان ششصد هزار نفر بوده است. و قابل تذکر است که از بین هشتاد هزار نفر جادوگر، هفت هزار و از میان هفت هزار نفر، هفتاد نفر و از بین هفتاد نفر دو نفر کهنه کار برای مصاف و مقابله با حضرت موسی انتخاب شد. «بحارالانوار، ج13، ص168،و کودک نیل، ص134. گفتنی است بسیاری از جزئیّات قصص انبیای گذشته، مطالبی ضعیف و اصطلاحا از اسرائیلیات است.

22.بحارالانوار، ج52،ص351، حدیث 105.

23.همان، ج14، ص99.

24.همان، ج52، ص194.

25. ر.ک: ناصر مکارم شیرازی، تفسیر نمونه (تهران، دارالکتب الاسلامیه) ج2، ص173ـ174.

26. صافی گلپایگانی، منتخب الاثر، ص309.

27. محمد راجی، خصائص المهدی، ص310؛ کامل سلیمان، روزگار رهایی، ج1، ص520.

28. حسین نوری طبرسی، نجم الثاقب (چاپ جمکران) ص171 و محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ص188.

29.بحار الانوار، ج52، ص307، ذیل روایت 81.

30. نجم الثاقب، ص126؛ غیبت نعمانی ص161؛ الصراط المستقیم، ج2، ص225.

31. بحارالانوار، ج52، ص328، روایت 48.

ظهورش حقیقتی واضح و روشن است او که منبع تمام زیبایی ها و انوار است. اوست که عدل و داد را در جهان برپا می دارد و خوشبختی همه ی ما هنگام ظهور اوست.

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 9:22  توسط سمانه  | 

این جا سرزمین آرزوهاست ....

 
حرم امام فرو برنده خشم موسی بن جعفر و امام متقی محمد تقی جواد الائمه علیهم السلام
 
 
 
 
مختصری از زندگینامه امام جواد(ع)

اسم شریف آن حضرت محمد و کنیه ی مشهور ایشان ابوجعفر و القاب شریفش تقی و جواد است. مختار ، منتجب، مرتضی، قانع،عالم و غیر اینها نیز گفته شده.

گذشته از اين امام علیه السلام در بين شيعه و سني به باب المراد نيزشهرت دارند.

مادر مکرمه ی ایشان ام ولدی بود که او را سبیکه می گفتند . حضرت رضا علیه السلام او را خَیزُران نامید.

 

 مديحه در شادي ولادت امام جواد عليه السلام:

گل رخسار جواد آمده

 در منتهی الامال آمده که چون امام محمد تقی علیه السلام متولد شد، حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام فرمودند: « حق تعالی به من فرزندی عطا کرده است که شبیه است به موسی بن عمران علیه السلام، که دریاها را می شکافت. نظیر عیسی بن مریم علیه السلام است که حق تعالی مقدس و مطهر گردانیده بود مادر او را و طاهر و مطهر افریده شده بود. پس حضرت فرمود: « این فرزند من به جور و ستم کشته خواهد شد . بر او خواهند گریست اهل آسمان ها . حق تعالی غضب خواهد کرد بر دشمن کشنده و ستم کننده بر او. بعد از قتل او از زندگانی بهره نخواهد برد و به زودی به عذاب الهی واصل خواهد شد.»

 

علامه مجلسی و دیگران فرموده اند که سن شریف حضرت جواد علیه السلام در وقت شهادت پدر بزرگوارش نه سال و بعضی هفت سال نیز گفته اند. در آن هنگام ایشان در مدینه حضور داشتند. بعضی از شیعیان به دلیل کمی سن ایشان در امامتشان تاملی داشتند، تا آنکه علما، افاضل، اشراف و اماثل شیعه از اطراف جهان متوجه حج گردیدند. بعد از فراغت از مناسک حج، به خدمت آن حضرت رسیدند . از وفور مشاهده ی معجزات، کرامات، علوم و کمالات، اقرار به امامت آن منبع سعادات نمودند و زنگ شک و شبهه از آیینه ی خاطرهای خود زدودند.

 

ازسال 203 ق سال شهادت حضرت رضا علیه السلام تا مرگ مامون در 218 - و دو سال در دوره معتصم - (سال مرگ ما مون 218 تا 220) شرايط دوره 15 ساله نخست حضرت درست همان شرايط پدر بزرگوارش بود كه در مقابل زيركترين و عالم ترين خليفه عباسي قرار داشت .

 مامون كه در سال 204 هجري وارد بغداد شد امام جواد علیه السلام را كه بنا بر برخي از روايات سن مباركشان در اين دوران10 سال بيش نبود از مدينه به بغداد فرا خواند و سياست پيشين خويش را در محدود ساختن امام رضا علیه السلام در خصوص امام جواد علیه السلام نيز استمرار داد .

 ترس از علويان و محبت اهل بيت در دل مسلمانان از يك سو و متهم بودن وي در به شهادت رساندن امام رضا علیه السلام در جهان اسلام از سوي ديگر، وي را بر آن داشت تا با به تزويج در آوردن دختر خويش ام الفضل، ضمن تبرئه خويش و استمرار حركت عوامفريبانه در دوست داشتن اهل بيت، پايه هاي حكومت خويش را مستحكم سازد .

  اين حركت مامون چون سپردن ولايتعهدي به امام رضا علیه السلام ، مورد اعتراض بزرگان بني عباس قرار گرفت اما مشاهده علم و درايت حضرت جواد علیه السلام در همان سن آنانرا به قبول اين ازدواج ترغيب ساخت. امام جواد علیه السلام شرايط خود را همان شرايط پدر خويش ديد، از اينرو با پذيرش ازدواج با ام الفضل نقشه پليد مامون در به قتل رساندن وي و شيعيان را از صفحه ذهن مامون زدود.

 حضرت علیه السلام كه به خوبي از سياستها و نقشه هاي مامون در بهره برداري از جايگاه ديني و اجتماعي خود باخبر بود، پس از ازدواج اقامت در بغداد را رد و به مدينه بازگشت و تا سال شهادت خويش در آنجا مقيم شد .

 نامه هاي ام الفضل به پدر خويش مبني بر عدم توجه امام جواد علیه السلام به وي، بيانگر اجباري بودن ازدواج وي با ام الفضل و نداشتن فرزندي از ام الفضل از امام جواد (ع) پرده از هوشمندي امام (ع) برمي دارد؛ چون كه مامون بر آن بود تا با به دنيا آمدن فرزندي از ام الفضل وي را به عنوان يكي از فرزندان رسول خدا (ص) در بين شيعيان، محور حركتهاي آينده خود و بني عباس قرار دهد. مامون در سال 218 ه .ق در مسير حركت به سوي جنگ تا روم درگذشت . علي رغم تمايل سپاه و سران بني عباس به خلافت عباس فرزند مامون ، عباس بنا بر وصيت پدر با عمويش ابو اسحاق معتصم بيعت كرد .

 معتصم هشتمين خليفه عباسي پس از ورود به بغداد، امام جواد علیه السلام را از مدينه به بغداد فرا خواند .

 حضرت در سال 218 پس از معرفي امام هادي علیه السلام به جانشيني خود به همراه ام الفضل به بغداد رفت .

 در اين سفر حضرت با شخصيتي متفاوت از مامون روبرو شد ، شخصيتي با روحيه نظامي گري و فاقد بينش علمي. معتصم كه مايه هاي حيله گري و عوامفريبي هاي مامون را در خود نداشت، موضعگيري متضاد با اهل بيت خود را در بين مردم آشكار ساخت .

 امام عليه السلام در دو سال آخر عمر خويش تحت نظارت شديدتر دستگاه امنيتي و نظامي معتصم قرار گرفت. از اينرو شرايط امام جواد به گونه اي شد كه حضرت توسط معجزات و كرامات و شركت در جلسات علمي ، امامت خود را به ديگران به اثبات مي رساند .

 دوران كوتاه امامت حضرت امام جواد علیه السلام ومحدوديت شديد وي از سوي دستگاه حكومتي وقت ،هرگزمانع آن نشد كه حضرت در كنار نشر و تبليغ مكتب تشيع با شيوه هاي گوناگون ،در جو اختناق وحصارها و نيروهاي امنيتي بني عباس به تربيت شاگردان وياران خويش نپردازد.

 

پاسخ گويي به هزار مسئله در يك جلسه ونيز نشست و پرسش و پاسخ حضرت با حضور هشتاد تن از بزرگان وعالمان تشيع ،بيانگر آن است كه در اين عصر كمتر عالم ومحدث بزرگ شيعي يافت مي شود كه محضر پر فيض اين امام همام را درك نكرده باشد.

 

وجود شخصيتها وراويان بزرگ تشيع چون عبدالعظيم حسني،محمد ابن ابي عمير،زكريابن آدم،فضل ابن شاذان و ... نشان از استمرار حركت علمي حضرت امام جواد علیه السلام در عصر پرآشوب خود دارد .

 

عبدالحسين شبستري در كتاب سبل الرشاد نام 192 تن از ياران ، شاگردان وراويان امام جواد علیه السلام را با ذكر منبع وماخذ بيان مي كند.

 

امام جواد علیه السلام در طول زندگي پربار اما كوتاه خويش بر آن بود تا ارتباط با مردم را حتي در سخت ترين شرايط حفظ كند و با بذل و بخشش به فقرا و مساكين كرامت اهل بيت را به اثبات رساند. وي اين سيره خويش را به امر پدر بزرگوارش آغاز و به انجام رساند . امام رضا علیه السلام در يكي از نامه هاي خود به حضرت جواد علیه السلام مي نويسد :

 " به من خبر رسيده است كه ملازمان تو ، هنگامي كه سوار مي شوي از روي بخل تو را از در كوچك بيرون مي برند تا از تو خيري به كسي نرسد تو را به حق خودم بر تو، سوگند مي دهم كه از درب بزرگ بيرون آيي و به همراه خود زر و سيم داشته باش تا به نيازمندان و محتاجان عطا كني. "

 و اين آغاز يك حركت مردمي ، معنوي و انساني بود كه به استحكام پايگاه مردمي حضرت منجر شد و دستگاه بني عباس را از نام " جواد " به معناي بخشنده به هراس وا داشت .

 شخصيت بي نظير، جذاب و پر نفوذ امام جواد علیه السلام با پاسخگويي وي به سئوالات وشبهات وارده بر دين در محضر بزرگان تشيع و نيز مناظره با افرادي چون" يحيي بن اكثم" و" ابي داود" آن هم با سني كم و... موجب محبوبيت روز افزون امام جواد علیه السلام در بين مردم شد . اين محبوبيت ، زنگ خطر را براي دستگاه بني عباس به صدا درآورد و آنان را برای به شهادت رسانیدن آن حضرت مصمم نمود.

 تاريخ به نقش چند نفر در به شهادت رساندن امام جواد علیه السلام اشاره مي كند كه آنان عبارتند از : معتصم عباسي، جعفر بن مامون برادر معتصم ، ام الفضل فرزند مامون و همسر امام جواد علیه السلام يحيي بن اكثم و احمد بن داود دو قاضي مشهور دربار.

 بي شك نقش تحريك كننده فكري و فرهنگي را افرادي چون يحيي بن اكثم و احمد بن ابي داود كه در دوران مامون در مناظرات از حضرت شكست خورده بودند ،مهيا ساخته بودند. نقش جعفر بن مامون در شهادت حضرت نقش تحريك عواطف خواهرش كه فرزندي از حضرت نداشت ، بود و معتصم را مي توان دستور دهنده قتل ، و ام الفضل را مجري آن بر شمرد.

 و سرانجام امام نهم شیعیان را به جرم هدایتگری ، مظلومانه به سم کینه و حسد به شهادت رساندند.

 ابن ابي ثلج بغدادي و محمد بن يعقوب كليني روز شهادت حضرت را سه شنبه ششم ذيقعده سال 220هجري قمري  و محمد بن حرير بن رستم طبري سه شنبه پنجم ذيحجه سال 220 هجري دو ساعت پس از بالا آمدن آفتاب را روز شهادت حضرت خوانده اند .

 علامه مجلسي ، شيخ عباس قمي ، سيد محمد كاظم قزويني آخر ماه ذيقعده سال  220هجري  را روز شهادت امام جواد بر مي شمارند.

 پيشگويي حضرت رضا علیه السلام در مورد قاتلان حضرت جواد علیه السلام عملي شد و جعفر بن ماُمون كه تحريك كننده خواهرش ام الفضل بود در همان روزهاي پس از شهادت امام جواد علیه السلام در چاهي افتاد و بر اثر ضربه اي كه بر سرش خورد دچار جنون گرديد و بقيه عمرش را با ديوانگي و جنون به سر برد .

معتصم عباسي كه دستور قتل حضرت را صادر كرد بيش از شش سال ديگر حكومتش دوام نيافت .

اما سر نوشت ام الفضل سر نوشت دردناكي بود كه حضرت امام جواد علیه السلام قبل از شهادت براي او ترسيم كرده بود،دچار شدن به بيماري كه وي از گفتنش نيز اكراه داشت .وي تمام دارايي هاي خويش را خرج درمان خود كرد اما معالجه نشد و در كمال فقر و تنگدستي جان خود را از دست داد.

 تعدادی از احادیث جواد الائمه امام محمد تقی علیه السلام در لینک زیر مشاهده فرمایید:

 احاديث جواد الائمه امام محمد تقي عليه السلام

 مرثیه در سوگ امام جواد: روضه غریب و تنها

                                   آن شب درون حجره مردی ناله می کرد
  « یا اباجعفر یا محمد بن علی ایها التقی الجواد یابن رسول الله یا حجة الله علی خلقه یا سیدنا و مولانا انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله و ق

دمناک بین یدی حاجاتنا یا وجیها عند الله اشفع لنا عند الله »

تصاویر از حرم امام جواد(ع)

      002.jpg         0015.jpg        0010.jpg          0006.jpg

 

 احادیثی از امام جواد(ع)

بِسْمِ اللّهِ الرًّحْمَن ِالرَّحيِمْ

الْمُؤمِنُ يَحْتاجُ إلى ثَلاثِ خِصال: تَوْفيق مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، وَ واعِظ مِنْ نَفْسِهِ، وَ قَبُول مِمَّنْ يَنْصَحُهُ.

مؤمن در هر حال نيازمند به سه خصلت است:

توفيق از طرف خداوند متعال، واعظى از درون خود، قبول و پذيرش نصيحت كسى كه او را نصيحت نمايد.

مُلاقاةُ الاْخوانِ نَشْرَةٌ، وَ تَلْقيحٌ لِلْعَقْلِ وَ إنْ كانَ نَزْراً قَليلا.

ملاقات و ديدار با دوستان و برادران (خوب) ، موجب صفاى دل و نورانيّت آن مى گردد و سبب شكوفائى عقل و درايت خواهد گشت، گرچه در مدّت زمانى كوتاه انجام پذيرد.

إيّاكَ وَ مُصاحَبَةُ الشَّريرِ، فَإنَّهُ كَالسَّيْفِ الْمَسْلُولِ، يَحْسُنُ مَنْظَرُهُ وَ يَقْبَحُ أثَرُهُ.

مواظب باش از مصاحبت و دوستى با افراد شرور، چون كه او همانند شمشيرى زهرآلود، برّاق است كه ظاهرش زيبا و اثراتش زشت و خطرناك خواهد بود.

كَيْفَ يُضَيَّعُ مَنِ اللهُ كافِلُهُ، وَكَيْفَ يَنْجُو مَنِ الله طالِبُهُ، وَ مَنِ انْقَطَعَ إلى غَيْرِاللهِ وَ كَّلَهُ اللهُ إلَيْهِ.

چگونه گمراه و درمانده خواهد شد كسى كه خداوند سرپرست و متكفّل اوست،چطور نجات مى يابد كسى كه خداوند طالبش مى باشد،هر كه از خدا قطع اميد كند و به غير او پناهنده شود، خداوند او را به همان شخص واگذار مى كند.

مَنْ لَمْ يَعْرِفِ الْمَوارِدَ أعْيَتْهُ الْمَصادِرُ.

هركس موقعيّت شناس نباشد، جريانات، او را مى ربايد و هلاك خواهد شد.

مَنْ عَتَبَ مِنْ غَيْرِارْتِياب أعْتَبَ مِنْ غَيْرِاسْتِعْتاب.

سرزنش كردن ديگران بدون علّت و دليل سبب ناراحتى و خشم خواهد گشت، در حاليكه رضايت آنان نيز كسب نخواهد كرد.

أفْضَلُ الْعِبادَةِ الاْخْلاصُ.

با فضيلت ترين و ارزشمند ترين عبادت ها آن است كه خالص و بدون ريا باشد.

يَخْفى عَلَى النّاسِ وِلادَتُهُ، وَ يَغيبُ عَنْهُمْ شَخْصُهُ، وَ تَحْرُمُ عَلَيْهِمْ تَسْمِيَتُهُ، وَ هُوَ سَمّيُ رَسُول اللهِ (ص) وَ كَنّيهِ.

زمان ولادت امام عصر (عج) بر مردم ِ(زمانش) مخفى است، و شخصش از شناخت افراد غايب و پنهان است، و حرام است كه آن حضرت را نام ببرند، و او همنام و هم كنيه رسول خدا (ص) است.

عِزُّ الْمُؤْمِنِ غِناه عَنِ النّاسِ.

عزّت و شخصيّت مؤمن در بى نيازى و طمع نداشتن به (مال و زندگى) ديگران است.

مَنْ أصْغى إلى ناطِق فَقَدْ عَبَدَهُ، فَإنْ كانَ النّاطِقُ عَنِ اللهِ فَقَدْ عَبَدَاللهَ، وَ إنْ كانَ النّاطِقُ يَنْطِقُ عَنْ لِسانِ إبليس فَقَدْ عَبَدَ إبليسَ.

هركس به شخصى سخنران علاقمند و متمايل باشد، بنده اوست، پس چنانچه سخنور براى خدا و از (احكام و معارف) خدا سخن بگويد، بنده خداست، و اگر از زبان شيطان (و هوى و هوس و ماديات) سخن بگويد، بنده شيطان خواهد بود.

لا يَضُرُّكَ سَخَطُ مَنْ رِضاهُ الْجَوْرُ.

كسى كه طالب رضايت خداوند متعال باشد، دشمنى ستمگران، او را زيان و ضرر نمى رساند.

مَنْ خَطَبَ إلَيْكُمْ فَرَضيتُمْ دينَهُ وَ أمانَتَهُ فَزَوِّجُوهُ، إلاّ تَفْعَلُوهُ تَكْنُ فِتْنَةٌ فِى الاْرْضِ وَ فَسادٌ كَبيرْ.

هر كه به خواستگارى دختر شما آيد و به تقوا و تديّن و امانتدارى او مطمئن مى باشيد با او موافقت كنيد وگرنه شما سبب فتنه و فساد بزرگى در روى زمين خواهيد شد.

لَوْسَكَتَ الْجاهِلُ مَااخْتَلَفَ النّاسُ.

چنانچه افراد جاهل و بى تجربه ساكت باشند مردم دچار اختلافات و تشنّجات نمى شوند.

مَنِ اسْتَحْسَنَ قَبيحاً كانَ شَريكاً فيهِ.

هر كه كار زشتى را تحسين و تأييد كند، در عِقاب آن شريك مى باشد.

مَنِ انْقادَ إلَى الطُّمَأنينَةِ قَبْلَ الْخِيَرَةِ فَقَدْ عَرَضَ نَفْسَهُ لِلْهَلَكَةِ وَالْعاقِبَةِ الْمُغْضِبَةِ.

هركس بدون تفّكر و اطمينان نسبت به جوانب (هر كارى، فرمانى،حركتى و...) مطيع و پذيراى آن شود، خود را در معرض سقوط قرار داده ،و نتيجه اى جز خشم و عصبانيّت نخواهد گرفت.

مَنِ اسْتَغْنى بِاللهِ إفْتَقَرَ النّاسُ إلَيْهِ، وَ مَنِ اتَّقَى اللهَ أحَبَّهُ النّاسُ وَ إنْ كَرِهُوا.

هر كه خود را به وسيله خداوند بى نياز بداند مردم محتاج او خواهند شد و هر كه تقواى الهى را پيشه خود كند خواه ناخواه، مورد محبّت مردم قرار مى گيرد گرچه مردم خودشان اهل تقوا نباشند.

عَلَّمَ رَسُولُ اللهِ (ص) عَلّياً(ع)ألْفَ كَلِمَة، كُلُّ كَلِمَة يَفْتَحُ ألْفُ كَلِمَة.

حضرت رسول (ص)، يك هزار كلمه به امام على(ع) تعليم نمود كه از هر كلمه اى هزار باب علم و مسأله فرعى باز مى شود.

نِعْمَةٌ لاتُشْكَرُ كَسِيَّئَة لاتُغْفَرُ.

خدمت و نعمتى كه مورد شكر و سپاس قرار نگيرد همانند خطائى است كه غيرقابل بخشش باشد.

مَوْتُ الاْنْسانِ بِالذُّنُوبِ أكْثَرُ مِنْ مَوْتِهِ بِالاْجَلِ، وَ حَياتُهُ بِالْبِرِّ أكْثَرُ مِنْ حَياتِهِ بِالْعُمْرِ.

فرارسيدن مرگ انسان ها، به جهت معصيت و گناه، بيشتر است تا مرگ طبيعى و عادى، همچنين حيات و زندگي (لذّت بخش) به وسيله نيكى و احسان به ديگران بيشتر و بهتر است از عمر بى نتيجه.

لَنْ يَسْتَكْمِلَ  الْعَبْدُ حَقيقَةَ الاْيمانِ حَتّى يُؤْثِرَ دينَهُ عَلى شَهْوَتِهِ، وَ لَنْ يُهْلِكَ حَتّى يُؤْثِرَ شَهْوَتَهُ عَلى دينِهِ.

بنده اى حقيقت ايمان را نمى يابد مگر آنكه دين و احكام الهى را در همه جهات بر تمايلات و هواهاى نفسانى خود مقدّم دارد ،و كسى هلاك و بدبخت نمى گردد مگر آنكه هواها و خواسته هاى نفسانى خود را بر احكام الهي مقدّم نمايد.

عَلَيْكُمْ بِطَلَبِ الْعِلْمِ، فَإنَّ طَلَبَهُ فَريضَةٌ وَالْبَحْثَ عَنْهُ نافِلَةٌ، وَ هُوَ صِلَةُ بَيْنَ الاْخْوانِ، وَ دَليلٌ عَلَى الْمُرُوَّةِ، وَ تُحْفَةٌ فِى الْمَجالِسِ، وَ صاحِبٌ فِى السَّفَرِ، وَ أُنْسٌ فِى الْغُرْبَةِ.

بر شما باد به تحصيل علم و معرفت، چون فراگيرى آن واجب و بحث پيرامون آن مستحب و پر فايده است. علم وسيله كمك به دوستان و برادران است، دليل و نشانه مروّت و جوانمردى است، هديه و سرگرمى در مجالس است، همدم و رفيق انسان در مسافرت است، و انيس و مونس انسان در تنهايى مى باشد.

خَفْضُ الْجَناحِ زينَةُ الْعِلْمِ، وَ حُسْنُ الاْدَبِ زينَةُ الْعَقْلِ، وَ بَسْطُ الْوَجْهِ زينَةُ الْحِلْمِ.

تواضع و فروتنى زينت بخش علم و دانش است، ادب داشتن و اخلاق نيك زينت بخش عقل مى باشد، خوش رويى با افراد ، زينت بخش حلم و بردبارى است.

تَوَسَّدِ الصَّبْرَ، وَ اعْتَنِقِ الْفَقْرَ، وَ ارْفَضِ الشَّهَواتِ، وَ خالِفِ الْهَوى، وَ اعْلَمْ أنَّكَ لَنْ تَخْلُو مِنْ عَيْنِ اللهِ، فَانْظُرْ كَيْفَ تَكُونُ.

در زندگى، صبر را تكيه گاه خود، فقر و تنگ دستى را همنشين خود قرار بده و با هوا هاى نفسانى مخالفت كن، و بدان كه هيچگاه از ديدگاه خداوند پنهان و مخفى نخواهى ماند، پس مواظب باش كه در چه حالتى خواهى بود.

مَنْ أتَمَّ رُكُوعَهُ لَمْ تُدْخِلْهُ وَحْشَةُ الْقَبْرِ.

هركس ركوع نمازش را به طور كامل و صحيح انجام دهد، وحشت قبر بر او وارد نخواهد شد.

الْخُشُوعُ زينَةُ الصَّلاةِ، وَ تَرْكُ ما لا يُعْنى زينَةُ الْوَرَعِ.

خشوع و خضوع ، زينت بخش نماز خواهد بود ، ترك و رها كردن آنچه (براى دين و دنيا و آخرت) سودمند نباشد زينت بخش ورع و تقواى انسان مى باشد.

الاْمْرُ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْىُ عَنِ الْمُنْكَرِ خَلْقانِ مِنْ خَلْقِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ، فَمْن نَصَرَهُما أعَزَّهُ اللهُ، وَ مَنْ خَذَلَهُما خَذَلَهُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ.

امر به معروف و نهى از منكر دو مخلوق الهى است، هر كه آنها را يارى و اجراء كند مورد نصرت و رحمت خدا قرار مى گيرد و هر كه آنها را ترك و رها گرداند مورد خذلان و عِقاب قرار مى گيرد.

إنَّ اللهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَخْتارُ مِنْ مالِ الْمُؤْمِنِ وَ مِنْ وُلْدِهِ أنْفَسَهُ لِيَأجُرَهُ عَلى ذلِكَ.

همانا خداوند متعال ، بهترين و عزيزترين ثروت و فرزند مؤمن را مى گيرد (و هلاك و نابود مى گرداند)، چون دنيا و متعلّقات آن بى ارزش است تا در قيامت پاداش عظيمى عطايش نمايد.

قالَ له رجل: أَوصِنى بَوَصِيَّة جامِعَة مُخْتَصَرَة؟

فَقالَ (ع): صُنْ نَفْسَكَ عَنْ عارِالْعاجِلَةِ وَ نار الاْجِلَةِ.

شخصى به حضرت عرض كرد: مرا موعظه و نصيحتى كامل و مختصر عطا فرما؟

امام (ع) فرمود:  عضاء و جوارح (ظاهرى و باطنى) خود را از ذلّت و ننگ سريع و زودرس، همچنين از آتش و عذاب آخرت، در امان و محفوظ بدار.

فَسادُ الاْخْلاقِ بِمُعاشَرَةِ السُّفَهاءِ، وَ صَلاحُ الاْخلاقِ بِمُنافَسَةِ الْعُقَلاءِ.

معاشرت و همنشينى با بى خردان و افراد لااُبالى سبب فساد و تباهى اخلاق خواهد شد، و معاشرت و رفاقت با خردمندان هوشيار، موجب رشد و كمال اخلاق مى باشد.

اَلْأدَبُ عِنْدَ النّاسِ النُّطْقُ بِالْمُسْتَحْسَناتِ لا غَيْرُ، وَ هذا لا يُعْتَدُّ بِهِ ما لَمْ يُوصَلْ بِها إلى رِضَااللهِ سُبْحانَهُ، وَ الْجَنَّةِ، وَ الاْدَبُ هُوَ أدَبُ الشَّريعَةِ، فَتَأدَّبُوا بِها تَكُونُوا أُدَباءَ حَقّاً.

مفهوم و معناى ادب از نظر مردم، تنها "خوب سخن گفتن" است كه ركيك و سبك نباشد، وليكن اين نظريّه قابل توجّه نيست تا مادامى كه انسان را به خداوند متعال و بهشت نزديك نگرداند، بنابراين ادب يعنى" رعايت احكام و مسائل دين"، پس با عمل كردن به دستورات الهى و ائمّه اطهار (ع) ادب خود را آشكار سازيد.

ثَلاثُ خِصال تَجْتَلِبُ بِهِنَّ الْمَحَبَّة ُ:

الاْنْصافُ فِى الْمُعاشَرَةِ، وَ الْمُواساةُ فِى الشِّدِّةِ، وَ الاْنْطِواعُ وَ الرُّجُوعُ إلى قَلْب سَليم.

سه خصلت جلب محبّت مى كند:

انصاف در معاشرت با مردم، همدردى در مشكلات آن ها، همراه و همدم شدن با معنويات.

التَّوْبَةُ عَلى أرْبَع دَعائِم:

نَدَمٌ بِالْقَلْبِ، وَاسْتِغْفارٌ بِاللِّسانِ، وَ عَمَلٌ بِالْجَوارِحِ، وَ عَزْمٌ أنْ لايَعُودَ.

شرايط پذيرش توبه چهار چيز است:

پشيمانى قلبى، استغفار با زبان، جبران كردن گناه (نسبت به همان گناه حقّ الله و يا حقّ النّاس) ، تصميم جدّى بر اينكه ديگر مرتكب آن گناه نشود.

ثَلاثٌ مِنْ عَمَلِ الاْبْرارِ:

إقامَةُ الْفَرائِض، وَاجْتِنابُ الْمَحارِم، واحْتِراسٌ مِنَ الْغَفْلَةِ فِى الدّين.

سه چيز از كارهاى نيكان است :

انجام واجبات الهى، ترك و دورى از گناهان، مواظبت و رعايت مسائل و احكام دين.

وَ حَقيقَةُ الاْدَبِ:

اِجْتِماعُ خِصالِ الْخيْرِ، وَ تَجافى خِصالِ الشَّرِ، وَ بِالاْدَبِ يَبْلُغُ الرَّجُلُ الْمَكارِمَ الاْخْلاقِ فِى الدُّنْيا وَ الاْخِرَةِ، وَ يَصِلُ بِهِ اِلَى الْجَنَّةِ.

حقيقت ادب و تربيت عبارت است از:

دارا بودن خصلت هاى خوب، خالى بودن از صفات زشت و ناپسند، انسان به وسيله ادب (در دنيا و آخرت) به كمالات اخلاقى مى رسد، و نيز با رعايت ادب نيل به بهشت مى يابد.

إنَّ بَيْنَ جَبَلَىْ طُوس قَبْضَةٌ قُبِضَتْ مِنَ الْجَنَّةِ، مَنْ دَخَلَها كانَ آمِناً يَوْمَ الْقِيامَةِ مِنَ النّار.

همانا بين دو سمت شهر طوس قطعه اى مى باشد كه از بهشت گرفته شده است، هر كه داخل آن شود (و با معرفت زيارت كند) ، روز قيامت از آتش در امان خواهد بود.

مَنْ زارَ قَبْرَ عَمَّتى بِقُمْ، فَلَهُ الْجَنَّتهُ.

هركس قبر عمّه ام (حضرت معصومه سلام الله عليها) را با علاقه و معرفت در قم زيارت كند، اهل بهشت خواهد بود.

مَنْ زارَ قَبْرَ أخيهِ الْمُؤْمِنِ فَجَلَسَ عِنْدَ قَبْرِهِ وَاسْتَقْبَلَ الْقِبْلَةَ وَ وَضَعَ يَدَهُ عَلَى الْقَبْرِ وَقَرَءَ: «إنّاأنْزَلْناهُ فى لَيْلَةِ الْقَدْرِ» سَبْعَ مَرّات، أمِنَ مِنَ الْفَزَعَ الاْكْبَرِ.

هركس بر بالين قبر مؤمنى حضور يابد و رو به قبله بنشيند و دست خود را روى قبر بگذارد و هفت مرتبه سوره مباركه « إنّا أنزلناه » را بخواند از شدايد و سختيهاى صحراى محشر در امان قرار مى گيرد.

ثَلاثٌ يَبْلُغْنَ بِالْعَبْدِ رِضْوانَ اللّهِ:

كَثْرَةُ الاْسْتِغْفارِ، وَ خَفْضِ الْجْانِبِ، وَ كَثْرَةِ الصَّدَقَةَ.

سه چيز، سبب رسيدن به رضوان خداى متعال مى باشد:

نسبت به گناهان و خطاها، زياد استغفار و اظهار ندامت كردن، اهل تواضع كردن و فروتن بودن، صدقه و كارهاى خير بسيار انجام دادن.

اَلْعامِلُ بِالظُّلْمِ، وَالْمُعينُ لَهُ، وَالرّاضى بِهِ شُرَكاءٌ.

انجام دهنده ظلم، كمك دهنده ظلم و كسى كه راضى به ظلم باشد، هر سه شريك خواهند بود.

التَّواضُعُ زينَةُ الْحَسَبِ، وَالْفَصاحَةُ زينَةُ الْكَلامِ، وَ الْعَدْلُ زينَةُ الاْيمانِ، وَالسَّكينَةُ زينَةُ الْعِبادَةِ، وَالْحِفْظُ زينُةُ الرِّوايَةِ.

تواضع و فروتنى ، زينت بخش حسب و شرف ؛ فصاحت ، زينت بخش كلام ؛ عدالت ، زينت بخش ايمان و اعتقادات ؛ وقار و ادب ، زينت بخش اعمال و عبادات ؛ و دقّت در ضبط و حفظ آن، زينت بخش نقل روايت و سخن مى باشد.

 علی لعنه الله قوم الظالمین

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم آذر 1387ساعت 10:6  توسط سمانه  | 

هزاران سال پیش مردی از

القاب ائمه اطهار، عليهم‏السلام، از آن جمله القاب امام زمان، عجّل‏اللَّه‏تعالى‏فرجه، يكى از راه‏هاى مهم شناخت خصايل و فضايل آن حجت‏هاى به حق الهى است.

 


در اين نوشته تلاش مى‏شود تا از طريق ارايه توضيح مختصر در زمين7 برخى از لقب‏هاى حضرت بقيةالله، با ابعاد مختلف ويژگى‏ها و اوصاف آن حضرت از منظر القابى كه براى او تعيين شده است بيشتر آشنا شويم.

براى امام زمان7 اسامى و لقب‏هاى زيادى ذكر شده است در كتاب نجم‏الثاقب مرحوم محدث نورى حدود صد و هشتاد و دو نام و لقب و در كتاب نام نامه حضرت مهدى7 به حدود سيصد و ده اسم و لقب آن حضرت اشاره شده است. گفتنى است كه منشأ اصلى اين نام‏ها و لقب‏ها علاوه بر تصريح ائمه اطهار، عليهم‏السلام، و پيامبر اكرم9 ادعيه و زيارتنامه‏هايى است كه براى امام زمان7 ذكر شده است.

در اينجا به برخى از مهمترين القاب آن حضرت اشاره مى‏كنيم:
1. مهدى: يكى از مشهورترين لقب‏هاى امام زمان7 مهدى است. درباره علت ناميده شدن آن حضرت با اين لقب روايت‏هاى مختلفى ذكر شده است. حضرت امام محمد باقر7 مى‏فرمايند:
هنگامى كه مهدى ما قيام كنند ثروت‏ها را بطور مساوى تقسيم و در جامعه به عدالت و دادگرى رفتار مى‏كند. هر كس از او اطاعت كند از خداوند اطاعت كرده است و هر كس او رإ؛آ ّّط نافرمانى كند از خدا نافرمانى كرده است. و آن جضرت را »مهدى« ناميده‏اند چون به امور پنهان و نهانى هدايت مى‏گردد.

2 درباره امور نهانى كه آن حضرت به آنها هدايت مى‏شود يا هدايت مى‏كند با توجه به تعابير روايات نظرات چندى بيان شده است. از آنجا كه در دوره غيبت مخصوصاً دوران غيبت كبرى در اثر پيدا شدن تبليغات ضددينى و تفسيرها و برداشت‏هاى نامناسب از احكام دين و نفوذ خرافات و انديشه‏هاى غلط غيردينى به اصول و تعاليم اصيل اعتقادى مردم دين اصلى و حتى قرآن اصلى را فراموش خواهند كرد. آن حضرت پس از ظهور قرآن اصيل و احكام واقعى اسلام را از لابلاى آنهمه تحريفات و تفسيرهاى نادرست بيرون خواهند كشيد به گونه‏اى كه حتى مردم گمان خواهند كرد كه ايشان يك دين و آيين جديدى را مطرح مى‏كنند به اين مناسبت آن حضرت را مهدى مى‏گويند.

پيامبر اكرم9 در اين باره مى‏فرمايند:
دوازدهمين فرزندم به گونه‏اى غايب خواهد شد كه اصلاً ديده نخواهد شد و در اين دوره غيبت وقايع سختى رخ خواهد داد و در نتيجه طولانى شدن اين دوره زمانى خواهد آمد كه از اسلام جز اسمى و از قرآن جز رسم و خطى اثرى باقى نخواهد ماند. در آن موقع خداوند متعال به وى اجازه خواهد داد تا قيام كند آنگاه به وسيله او اسلام را تقويت و تجديد خواهد كرد.

3 بر طبق اين ديدگاه چون حضرت مهدى7 مردم را به حقايق پنهان شده دينى راهنمايى خواهند كرد او را مهدى مى‏گويند.

ديدگاه ديگر اين است كه قائم آل محمد9 را از اين رو مهدى مى‏گويند كه مردم را به امورى كه بر آنها پوشيده است راهنمايى خواهد كرد. وى پس از ظهور جهت ارشاد پيروان اديان ديگر كتاب‏هاى آسمانى تحريف نشده آنها را به آنها نشان خواهد داد و از اين طريق آنها را با دين اصيل خودشان آشنا خواهد ساخت و بر اساس همان احكام تحريف نشده آيين خودشان با آنان رفتار خواهد كرد. در روايتى مى‏خوانيم از جمله كارهاى حضرت امام زمان7 پس از ظهور اين است كه وى تورات اصلى و انجيل اصلى و ساير كتاب‏هاى انبياى گذشته را از يك مخفيگاه خارج خواهد ساخت.

4 ديدگاه ديگر اين است كه آن حضرت پس از ظهور مردم را در تمام زمينه‏هايى كه به بيراهه رفته‏اند ارشاد خواهند كرد تا به راه و شيوه‏هاى درست دست يابند؛ چون انحرافات دوران غيبت تنها در احكام دينى نيست چرا كه در اثر جهل و ناآگاهى در عرصه‏هاى سياسى، علمى و صنعتى نيز مردم دچار اشتباهات زيادى مى‏شوند. طرفداران اين برداشت نيز به برخى از روايات كه مشتمل بر تعابير خاصى هستند تمسك مى‏جويند. به عنوان مثال از امام صادق7 روايت شده است كه آن حضرت فرمودند:
آن حضرت را مهدى مى‏گويند چون مردم را به امورى كه گم كرده‏اند هدايت مى‏كند
5 اين تعبير شامل انحراف سياسى و اقتصادى و فرهنگى و اجتماعى و... نيز مى‏شود.

نتيجه آنكه مى‏توان گفت چون امام زمان7 به بركت علم بى‏نظيرى كه مردم را در تمام عرصه‏هاى حيات فردى و اجتماعى و علمى و دينى به راه صحيح هدايت خواهند كرد و آنها را از تمام گمراهى‏ها نجات خواهند داد به اين مناسبت آن حضرت را »مهدى« مى‏گويند. البته در برخى روايات نيز به اين نكته هم اشاره شده است كه يكى از چيزهاى مخفى كه حضرت مهدى7 مردم را به آن هدايت خواهند كرد. ذخاير زيرزمينى و معادن است كه شايد اين لقب به اين قبيل از عملكردهاى حضرت مهدى7 نيز دلالت داشته باشد.

2. قائم: گرچه همه انبيا و امامان با توجه به شرايطى كه در آن واقع شده بودند قائم به حق بودند امّا حضرت مهدى7 را بالخصوص قائم لقب داده‏اند. وقتى ابوحمزه ثمالى به امام محمد باقر7 عرض كردند:
اى فرزند رسول خدا مگر همه شما اهل‏بيت قيام كننده به حق نيستيد؟
حضرت فرمودند:
چرا همه ما براى حق قيام مى‏كنيم.

آنگاه ابوحمزه سؤال مى‏كند:
پس چرا از بين همه اهل‏بيت فقط به صاحب‏الامر7 قائم گفته مى‏شود؟

حضرت باقر7 مى‏فرمايند:
موقعى كه حضرت سيدالشهداء7 به شهادت رسيدند همه فرشتگان آسمان‏ها از اين پيشامد ناراحت و متألم شدند. خداوند متعال به منظور دلدارى آنها امامان نه‏گانه از نسل امام حسين7 را به آنها نشان دادند آنگاه كه به مهدى آل محمد9 كه در آن حال مشغول نماز و نيايش به درگاه حضرت حق بودند رسيدند خداوند متعال فرمودند: اين همان قائمى است كه به وسيله قيام او از قاتلان حسين بن على7 انتقام خواهم گرفت.


6 و امام صادق7 در اين باره فرموده‏اند:
مهدى7 را به خاطر قيامش براى حق قائم ناميده‏اند.

7 بر طبق اين قبيل از روايات چون دوازدهمين جانشين پيامبر اكرم9 بزرگترين حكومت و قيام اصلاحى دينى را در طول تاريخ حيات بشر انجام خواهد داد و در سرتاسر حكومت عدل جهانى اسلام را مستقر خواهد ساخت به آن حضرت لقب »قائم« داده شده است.

در اين باره روايت‏هاى ديگرى نيز هست كه از بفعد ديگرى اين مطلب را مورد توجه قرار داده‏اند كه البته منافاتى با برداشت دسته اول ندارد. بر طبق اين ديدگاه آن حضرت را قائم مى‏گويند چون سال‏ها پس از غيبت وقتى كه مردم در اثر طول زمان ياد و خاطره آن حضرت را كم كم در اثر مشغول شدن به زينت‏هاى دنيا فراموش كردند، آن حضرت قيام خواهند كرد و حكومت عدل جهانى را در سرتاسر عالم برقرار خواهند ساخت »قائم« ناميده شده است.
در اين زمينه از پيامبر اكرم9 روايت شده است كه آن حضرت فرمودند:
از اين جهت قائم ما اهل‏بيت را قائم ناميده‏اند كه پس از فراموش شدن نامش قيام مى‏كند.8

 و يا وقتى از امام جواد7 سؤال مى‏كنند چرا او را قائم مى‏نامند؟ در جواب مى‏فرمايند:
زيرا بعد از آنكه نام آن حضرت از خاطره‏ها فراموش شود و اكثر مفقودين به امامت آن حضرت از دين خدا و اعتقاد به امامت حضرت مهدى7 رويگردان شوند او قيام مى‏كند.

9 و نقل شده است به محض شنيدن ظهور آن حضرت عده‏اى خواهند گفت: در طول اين همه سال چگونه ممكن است او زنده مانده باشد بايد تاكنون استخوان‏هاى او هم پوسيده شده باشد. چطور ادعا مى‏كند كه او قيام كرده است؟ امّا در هر حال آن زمانى كه شرايط فراهم گردد و به اذن پروردگار عالم او قيام خواهد كرد. عظيمترين انقلاب قابل تصور را رهبرى خواهد نمود و قافله بشريت را به سعادت واقعى رهنمون خواهد شد.

منتَظَر

از امام جواد علیه‏السلام روایت شده است که حضرت مهدی(عج) را منتظَر می‏نامند؛ چون دوران غیبت برای وی، بسیار طولانی خواهد بود. مخلصان امت با وجود طولانی شدن این دوره، ظهور او را انتظار خواهند کشید، ولی شک کنندگان، دچار تردید خواهند شد و او را انکار خواهند کرد.

همچنین آن‏حضرت را منتظِر نیز نامیده‏اند؛ زیرا وجود مبارک امام زمان(عج) همواره در حال انتظار به سر می‏برند، تا اجازه قیام و ظهورشان از سوی خداوند متعال صادر شود. آنگاه ستم را از زمین بزدایند و آن را از عدل و داد پُر سازند.

حجت اللّه

در دسته‏ای از روایت‏ها و دعاها، امام عصر(عج) را حُجّت یا حجّة‏اللّه نامیده‏اند. درباره دلیل این نام‏گذاری، نظرهای گوناگونی بیان شده است. از جمله گفته‏اند: خداوند تبارک و تعالی به وسیله آن حضرت بر بندگانش، اتمام حجّت می‏کند و به همه پرسش‏ها و شبهه‏های آنان پاسخ می‏دهد. به گونه‏ای که در سرپیچی از حق، برای هیچ کس، بهانه‏ای باقی نخواهد ماند. برخی نیز گفته‏اند: امام زمان(عج) حجة‏اللّه است؛ به این معنی که حکومت الهی بر همه خلایق، به دست آن حضرت تحقق خواهد یافت.

صاحب الامر

امام مهدی(عج) را صاحب الامر نیز می‏نامند؛ زیرا آن حضرت، رهبر و پیشوایی است که خداوند تبارک و تعالی، پیروی از ایشان را بر همه بندگان خود، واجب دانسته است. از جمله در قرآن کریم می‏فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده‏اید، از خدا و پیامبرش و صاحبان امر، پیروی کنید».

روایت معتبری در تفسیر این آیه، تصریح دارد که مراد از «اولی‏الامر»، امامان معصوم و خاندان پیامبر اکرم(ص)اند که نخستین آنان، حضرت علی بن ابی‏طالب علیه‏السلام و واپسین آنان، حجت‏بن الحسن‏العسکری؛ امام زمان(عج) است.

خلف صالح

یکی دیگر از القاب امام زمان(عج)، خلف صالح است که این تعبیر در سخنان ائمه اطهار علیهم‏السلام بیشتر به چشم می‏خورد. امام صادق علیه‏السلام در این باره می‏فرمایند: خلف صالح از فرزندان من است. مهدیِ این امّت اوست. نامش محمد و کنیه‏اش، ابوالقاسم است که در آخرالزمان، قیام خواهد کرد.

مراد از خلف، جانشین است. آن حضرت را خلف صالح می‏گویند؛ زیرا جانشین همه انبیا و اوصیای پیشین است و همه دانش، حالت‏ها و ویژگی‏های آنان را در خود گرد آورده است. در حدیث «لوح» حضرت صدیقه طاهره(س) در این باره آمده است: آن گاه پس از امام عسکری علیه‏السلام این سلسله (امامت) را با پسر و خلف او کامل می‏کنم. او که برای جهانیان رحمت است. برای اوست کمال صفوت آدم و رفعت ادریس و آرامش نوح و بردباری ابراهیم و شدّت و صلابت موسی و بهای عیسی و صبر ایوب...

بقیّة‏اللّه

از جمله لقب‏های امام زمان(عج)، بقیّة‏اللّه است. درباره نامیده شدن آن حضرت به این لقب، دیدگاه‏های گوناگون، مطرح شده است؛ برای مثال، گفته‏اند: این تعبیر، واژه‏ای جامع و کامل است که شخصیت و عظمت آن حضرت را بیان می‏کند؛ زیرا آن حضرت، وارث آدم و یادگار کسی است که ملایکه بر او سجده کردند و همه موجودات در برابر او سر تسلیم فرود آوردند.

همچنین گفته‏اند چون آن حضرت قیام کنند، به کعبه تکیه می‏دهند و نخستین آیه‏ای که به زبان جاری خواهند ساخت، این است: اگر مؤمن باشید، بقیّة‏اللّه برای شما از هرچیز دیگر، بهتر است. آن گاه خواهد فرمود: منم بقیة‏اللّه و حجت الهی و خلیفه او برای شما. از آن پس، هرکس که به ایشان سلام کند، از عبارت السّلام علیک یا بقیّة‏اللّه فی ارضه استفاده می‏کند.

منتقم

«منتقِم» از دیگر لقب‏های حضرت مهدی(عج) است. حضرت رسول اکرم(ص) در این‏باره فرمودند: از جمله اوصاف مهدی آل محمّد(عج) این است که انتقام مظلومان را از ستم‏گران خواهد گرفت. افزون بر این، خود امام عصر(عج) به احمد بن اسحاق نوشتند: من از دشمنان خداوند، انتقام خواهم گرفت.

وارث

در بعضی دعاها و سخنان ائمه علیهم‏السلام ، از حضرت مهدی(عج) با عنوان وارث یاد شده است. پیامبر اکرم(ص) در خطبه غدیریه می‏فرمایند: آن حضرت، وارث علوم، کمالات، مقامات و منزلت‏های همه انبیا و اوصیا و پدران بزرگوارش خواهد بود. به عبارت دیگر، همه آن‏چه انبیا و اوصیا داشته‏اند، او یک‏جا خواهد داشت.

موعود

موعود یکی از نام‏های مشهور آن حضرت است که تقریبا در همه ادیان آسمانی به آن معروف است. امام سجاد علیه‏السلام در تفسیر آیه وَ ما تُوعَدُون، دلیل این نام‏گذاری را چنین بیان می‏فرمایند: مقصود، قیام قائم آل محمد(ص) است که وعده ظهور او به همه پیامبران و امت‏های گذشته داده شده است. بنابراین، در زیارت آن حضرت آمده است: سلام بر آن مهدی که خداوند وعده داده است که به واسطه او بین همه مردم، وحدت و یکپارچگی ایجاد کند.

خاتم الاوصی

از جمله لقب‏های حضرت مهدی(عج)، خاتم‏الاوصیاست؛ زیرا آن حضرت، آخرین وصی پیامبر اکرم(ص) و آخرین امام معصومند که با ظهور خود، نظام عدل اسلامی را در سرتاسر جهان، حاکمیت خواهند بخشید. از خدمت‏گزار امام عسکری علیه‏السلام نقل شده است که وقتی به حضور حضرت مهدی(عج) رسیدم، حضرت، خود را با این تعبیرها به من معرفی کردند: منم خاتم الاوصیا که خداوند تبارک و تعالی به واسطه من، بلاها و فتنه‏ها را از خاندان و شیعیانم، برطرف خواهد ساخت.

داعی

در یکی از زیارت‏ها با تعبیر «داعِیَ اللّه» از امام مهدی(عج) یاد شده است: اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا داعِیَ اللّه. درباره دلیل این نام‏گذاری نقل شده است که آن حضرت از جانب خداوند متعال مأموریت دارند تا مردم را به سوی پروردگارشان فرا خوانند. ایشان در این راه، به اندازه‏ای تلاش خواهند کرد تا آیین الهی در سرتاسر جهان حاکمیّت پیدا کند و جز دین خدا، هیچ مکتب و تفکری، ادعای جهان داری و راهنمایی بشر را نداشته باشد.

برای امام زمان(عج) بیش از سیصد لقب ذکر شده که هر یک بر بعد خاصی از شخصیت و ویژگی‏های اخلاقی و روحی آن حضرت دلالت دارد. از جمله آنهاست: مهدی، منصور، قائم، حجت‏الله، صاحب‏الامر، خلف صالح، بقیة‏الله، منتقم، موعود، خاتم‏الاوصیا، داعی، باسط، ثائر، صاحب‏الزمان، ولی‏اللّه، خلیفة‏الرحمان، برهان، سیّد و منتظر.

باسط

یکی از لقب‏های امام زمان(عج) باسط است. باسط یعنی کسی که نعمت و برکات را گسترده می‏سازد. در زمان حکومت آن حضرت داد در همه جا گسترده خواهد شد. همه مخلوقات در سایه عدالت آن بزرگوار به آرامش و آسایش دست می‏یابند و از نعمت‏های الهی بهره‏مند خواهند شد. همچنین احکام حیات‏بخش اسلام در سرتاسر عالم مورد توجه قرار گرفته، زمینه تشکیل حکومت واحد جهانی بر اساس قوانین الهی فراهم خواهد آمد. زمین و آسمان برکات خود را در زمان حضرت به مردم ارزانی خواهند داشت. اساس کفر و شرک از بین می‏رود و همه مردم در سایه آن حضرت تسلیم آیین الهی خواهند شد و حتی درندگان نیز خوی درندگی خویش را کنار خواهند گذاشت.

تمام

هر یک از لقب‏های حضرت مهدی(عج) بر گوشه‏ای از ویژگی‏های شخصیّت بی‏نظیر آن‏حضرت دلالت دارد. یکی از لقب‏های آن حضرت «تمام» است. امام مهدی(عج) را از آن جهت لقب تمام داده‏اند که آن حضرت در کمالات اخلاقی، سجایای انسانی، شرافت نسب و خاندان، شوکت و عظمت، رأفت و محبّت و قدرت و سلطنت تام و بی‏عیب است و احدی از انبیا و اولیا به آن حدّ دست نیافته‏اند و توفیقی که امام زمان(عج) در اجرای احکام الهی پیدا کرده هیچ یک از پیامبران و اوصیا پیدا نکرده است. همچنین می‏توان گفت: آن حضرت را تمام نامیده‏اند چون وی متمّم و کامل کننده خلافت و حکومت الهی و نیز علوم و کمالات در روی زمین است و از طریق رهنمودها و برنامه‏های تربیتی و اخلاقی آن حضرت است که بشر به بالاترین درجات کمال روحی و عرفانی دست خواهد یافت.

غائب

از جمله لقب‏هایی که برای مهدی موعود(عج) ذکر شده لقب غائب است. غائب یعنی غیرظاهر. آن گاه که ستم‏پیشه‏گان ظلمت‏پرست، نورانیّت دوازدهمین حجّت بر حقّ الهی را تاب نیاوردند و با یورش به منزل امام عسکری علیه‏السلام در صدد بر آمدند تا منجی عالم بشریت را به قتل برسانند، خداوند متعال به قدرت و حکمت لایزال خویش، زمینه غیبت آخرین حجتش را فراهم ساخت تا با حفظ جان باقی مانده سلسله امامت و سلاله نبوّت نعمت خود را بر انسان‏های ستمدیده کامل کند. از آن روز غیبت مصلح بزرگ بشر آغاز شد و امام دوازدهم هم از این‏رو به امام غائب معروف شد.

مأمول

مأمول یعنی آرزو شده و کسی که مردم به او امید بسته‏اند و چشم‏انتظار اویند. این تعبیر از جمله لقب‏های حضرت مهدی(عج) است. همه مردم دنیا چشم انتظار قیام آن منجی بزرگند تا با ظهور خویش ستم و تبعیض و تعدّی را از سرتاسر جهان برطرف ساخته، دنیا را پر از عدل و داد سازد. لقب مأمول به این حقیقت اشاره دارد که چون همه آرزوی ظهور آن حضرت را دارند به او امام مأمول می‏گویند. در قسمتی از زیارت گران‏قدر «سلام علی آل یس» آمده است: «سلام بر تو ای امام امین. درود بر تو ای مقدّم بر همه عالم که تمام مخلوقات در آرزوی تو به سر می‏برند».

ناطق

یکی از لقب‏های معروف امام زمان(عج) لقب «ناطق» است. در زیارت عاشورا آمده است: «ان یرزقنی طلب ثارکم مع امام مهدی ناطق؛ از خداوند متعال درخواست می‏کنم که توفیق انتقام گرفتن از دشمنان شما را به همراه امام و راهنمای ناطق روزی‏ام کند». لقب ناطق را رسول‏خدا(ص) به حضرت مهدی(عج) دادند و در حدیثی در معرفی تک‏تک ائمه اطهار علیهم‏السلام ، بیان فرمودند. این لقب از آن رو به امام عصر(عج) داده شده است که ائمه قبلی بر اثر تسلط دشمنان، بسیاری از امور و اسرار را نمی‏توانستند بیان کنند؛ چون خطرهای فراوانی اساس اسلام را تهدید می‏کرد. اما حضرت مهدی(عج) وقتی ظهور کنند از چنان قدرت و عظمتی برخوردار خواهند بود که تمام طاغوت‏ها را سرکوب کرده، همه علوم و معارف را بدون هیچ‏گونه نگرانی بیان، و حکم خداوند را جاری می‏فرمایند.

نور آل محمد(ص)

«نور آل محمد» از لقب‏های حضرت مهدی(عج) است که ریشه قرآنی دارد. توضیح آنکه هرچند نام امام زمان(عج) در قرآن کریم ذکر نشده است ولی در روایات مربوط به تفسیر آیات، در موارد متعدد برخی از آیات به اعمال و ویژگی‏های آن‏حضرت تفسیر یا تأویل یا تطبیق شده است؛ به عنوان مثال آیاتی چون واللّه متمّ نوره (خدا نور خودش را کامل خواهد ساخت) یا اشرقت الارض بِنور ربّها (زمین به نور پروردگارش روشن می‏گردد) و یهدی اللّه بنوره من یشاء (خداوند هرکس را که بخواهد با نور خودش هدایت می‏کند) به ولایت حضرت قائم(عج) و ظهور و ارشادات آن حضرت تفسیر شده است.




پى‏نوشت‏ها:
1. عقدالدرر، باب 3، ص40؛ اثباةالهداة، ج7، ص110 و 169.
2. منتخب‏الاثر، ص98.
3. بحارالانوار، ج51، ص29.
4. اثباةالهداة، ج7، ص110.
5. بحارالانوار، ج51، ص28.
6. همان، ص30.
7. معانى‏الاخبار، ص65.
8. كمال‏الدين، ص378.

 

ادامه دارد..............

                                                      به امید ظهور آقا

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت 23:6  توسط سمانه  | 

 

 

برای روز میلاد تن من

نمی خوام پیرهن شادی بپوشی

به رسم عادت دیرینه حتی

برایم جام سرمستی بنوشی

برای روز میلادم اگر تو

به فکر هدیه ای ارزنده هستی

منو با خود ببر تا اوج خواستن

بگو با من که با من زنده هستی

که من بی تو نه آغازم نه پایان

تویی آغاز روز بودن من

نذار پایان این احساس شیرین

بشه بی تو غم فرسودن من

نمی خوام از گلای سرخ و آبی

برایم تاج خوشبختی بیاری

به ارزشهای ایثار محبت

به پایم اشک خوشحالی بباری

بذار از داغی دستای تنهات

بگیره حرم گرما بستر من

بذار تا تو بسوزه جسم خستم

ببینی آتش و خاکستر من

تو ای نیاز زنده موندن

بکش دست نوازش بر سر من

به تن کن پیرهنی رنگ محبت

اگه خواستی بیای تو دیدن من

بیا غمها رها شه از دل من

بیا تا زنده باشه چهره ی من

بیا نگذار از دوری این راه

بگیره قلب تنها ، خسته ی من

بیا تا قلب من با تو یکی شه

تویی آغوش گرم و زنده ی من

 

غزلک

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آذر 1387ساعت 20:16  توسط سمانه  | 

یا حجت خراسان

نام : علی

لقب : رضا

کنیه : ابوالحسن

نام پدر : موسی

نام مادر : نجمه تکتم

تاریخ ولادت : 11 ذی القعده سال 148 هجری

محل ولادت : مدینه طیبه

مدت امامت : 20 سال

مدت عمر : 55 سال

تاریخ شهادت : آخر ماه صفر سال 203 هجری

علت شهادت : انگور زهر آلود

نام قاتل : مأمون ملعون

محل دفن : خراسان

تعداد فرزندان : 1 پسر و1 دختر

 

 

چکیده ای از زندگانى امام رضا عليه السلام
هشتمين پيشواى شيعيان امام على بن موسى الرضا عليه السلام در مدينه ديده به جهان گشود. مادر ایشان بنا به روايتهاى مختلف  نامها و كنيه ها و لقبهاى ام البنين، نجمه، سكن، تكتم، خيزران، طاهره و شقرا، را دارد..كنيه  ایشان ابوالحسن و ابوعلىمشهورترين لقب آن حضرت «رضا» است و علت مشهور بودن این لقب آن است که : او از آن روى رضا خوانده شد كه در آسمان خوشايند و در زمين مورد خشنودى پيامبر خدا و امامان پس از او بود. همچنين روایت است که: به آن خاطر كه همگان، خواه مخالفان و خواه همراهان به او خشنود بودند. ودر آخر، گفته شده است: به این دلیل او را رضا خوانده اند كه مأمون به او خشنود شد.

برای فرزندان ایشان ،گرچه كه نام پنج پسر و يك دختر براى او ذكر كرده اند، امّا چنان كه علاّمه مجلسى مى گويد: اكثراً، تنها از جواد به عنوان فرزند او نام برده اند.

 

روز شهادت
درباره تاريخ شهادت آن حضرت عقيده اكثر عالمان  سال (203 ق ( است.
بنابراين روايت، عمر آن حضرت پنجاه و پنج سال مى شود كه بيست و پنج سال آن را در كنار پدر خويش سپرى كرده و بيست سال ديگر امامت شيعيان را برعهده داشته است.
اين بيست سال مصادف است با دوره پايانى خلافت هارون عباسى ، پس از آن سه سال دوران خلافت امين، و سپس ادامه جنگ و جدايى ميان خراسان و بغداد به مدت حدود دو سال، و سرانجام دوره اى از خلافت مأمون.
آن حضرت به دسيسه مأمون و با سمّ او به شهادت رسيد و پيكر مطهر شان را در طوس در سمت قبله قبه هارونى سراى حميد بن قحطبه طايى به خاك سپردند  و امروز مرقد او مزار آشناى شيفتگان است.

سلام بر آن امام
 روزى كه ديده به جهان گشود
روزى كه نگاهش را از اين سراى فروبست
 و روزى كه به رستاخيز برخواهد خاست.

 

 

شعری زیبا از آقای جواد محقق

خسته از راه، کنار مادر
توی ماشین پدر خوابیدم
پلکهایم که به هم افتادند
خواب یک صحن کبوتر دیدم

صبح وقتی که دو چشمم وا شد
شادمان مثل گلی خندیدم
آخر از پنجره پشت اتاق
گنبد زرد رضا را دیدم

دل من مثل کبوتر پر زرد
رفت و بر شانه گلدسته نشست
اشک در چشمه چشمم جوشید
بغضم آیینه شد اما نشکست

پدر آماده شد از من پرسید:
دوست داری که تو را هم ببرم؟
گفتم:آری! ولی آنجا چه کنم؟
مادرم گفت: زیارت پسرم!

گر چه زود آمده بودیم ولی
در حرم جای دل من کم بود
هر کسی با او؛ چیزی می گفت
گوییا با همه کس محرم بود

هر کجا رفتیم آنجا پر بود
پر ز نجوای دل و دست دعا
یک طرف قصه پر غصه در
یک طرف ذکر غریب الغربا

در رواق حرم پر نورش
کاش دست دل من رو می شد
می شدم من آن آهوی غریب
باز او ضامن آهو می شد

 

بوی زیارت می دهد صحن پر از رویای تو، بارهای بار دلم هوای زیارت نگاه مهربانت را کرده . من که می دانم تا دعوتنامه ام را امضا نکنی توفیق آمدنت به حرمت را ندارم .

 آقای من :

بطلب آهویی را که همیشه نیاز به ضمانت تو دارد و بی پناهی را که هر دم به دنبال پناهی محکم است.

 آقاجان بطلب غریبانی که برای دیدن غریبشان لحظه شماری می کنند.

آمین

اللهم عجل لولیک الفرج

 

غزلک


+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 6:53  توسط سمانه  | 

بیا که لحظه هجران ما به سرآید

ای نفست یار و مددکار ما                کی و کجا لحظه ی دیدار ما

بچه ها هر جمعه خدا بخواد قسمتی از زندگی آقا رو براتون می زارم تا اطلاعاتمون در مورد آقا و ظهورش بیشتر بشه .

 

میلاد :

عن ثقه الاسلام الكليني (ره) في الكافي: ولد (ع) للنصف من شعبان سنه خمس و خمسين و مأتين. شيخ اجل محمد بن يعقوب كليني (ره) در كتاب كافي مي گويد: ‌امام زمان (عج) در نيمه شعبان سال ۲۵۵ هجري قمری متولد شدند.

مرحوم شيخ صدوق و شيخ طوسي روايت مي كنند:

حكيمه خاتون مي گويد: يك روز به منزل امام حسن عسكري (ع) رفته بودم و تا هنگام غروب آفتاب، خدمت حضرت بودم، چون خواستم برگردم، ايشان به من فرمودند: عمه جان! امشب نزد ما بمان، در اين شب فرزندي متولد مي شود كه خداوند زمين را به وسيله او با علم و ايمان هدايت، زنده مي كند، پس از اين كه با رواج كفر و گمراهي مرده باشد. عرض كردم: از چه كسي؟ من كه در نرجس، آثار حمل نمي بينم. حضرت فرمودند: خداوند حمل او را چون حمل مادر حضرت موسي (ع) مخفي قرار داده است.

حكيمه مي گويد: آن شب در منزل حضرت ماندم، افطار كردم و هنگام استراحت، نزديك نرجس خوابيدم و پيوسته مراقب او بودم. او آرام خوابيده بود و من در حيرت بودم. در اين شب زودتر براي نماز شب برخاستم، چون به نماز وتر رسيدم، نرجس از خواب برخاست و وضو گرفت و نماز شب خواند؛ به آسمـان نگاه كردم، فجر كاذب دميده بود و صبـح صادق نزديك بود؛ چيزي نمـانده بود كه شك در دلم پديد آيد، ناگاه امـام حسـن عسكري (ع) از داخل حجره خود صدا زدند: عمه جان! شك مكن، وعده اي كه دادم نزديك است. در اين هنگام آثار درد زايمان در نرجس پديدار شد، من نام خداوند را بر او خواندم. حضرت صدا زدند: براي  او سوره قدر بخوان. من شروع به خواندن سوره قدر كردم و شنيدم كه آن كودك از درون شكم مادر با من همراهي نمود و بر من سلام كرد. من ترسيدم. صداي امام بلند شد كه عمه جان! از قدرت خداوند شگفت زده نشو، خداوند، ما را در كودكي به حكمت گويا مي گرداند و در بزرگسالي، حجت خود در روي زمين قرار مي دهد.

كلام حضرت كه به پايان رسيد، نرجس از ديده من غايب شد،‌ با شتاب به سوي امام رفتم، حضرت فرمودند: باز گرد، او را خواهي يافت. چون باز گشتم، در نرجس نوري مشاهده كردم كه چشمم را خيره كرد و حضرت صاحب الزمان (عج) را ديدم كه رو به قبله به سجده افتاد و بر زانو نشست و انگشتان سبابه خود را بلند كرد و گفت: اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له و ان جدي رسول الله  وان ابي اميرالمومنين وصي رسول الله، بعد نام تمامی ائمه را برد تا به نام خودش رسيد و فرمود: اللهم انجزلي وعدي و اتمم لي امري و ثبت وطاتي و املاء الارض بي عدلا و قسطا. (بار خدايا! به وعده اي كه به من فرموده اي، وفا كن و امر امامت مرا كامل كن و قدرت انتقام از دشمنانت را به من عنايت كن و زمين را به وسيله من از عدل و داد پر كن).

حضرت امام حسن عسكري (ع) صدا زدند: عمه جان! فرزندم را بياور. من نوازد را گرفتم و ديدم بربازوي دست راستش نوشته شده است:
جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقاً
. (حق آمد و باطل نابود گرديد؛ يقيناً باطل نابود شدني است. سوره اسري/ آيه 81)

چون نوزاد را به نزد حضرت بردم، او را روي دست گرفت و فرمود: فرزندم! به قدرت الهي سخن بگو. پس صاحب الامر فرمود: اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين و نمكن لهم في الارض و نري فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا يحذرون. (ما اراده كرديم بر مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم و حكومتشان را درزمين پا برجا سازيم؛ و به فرعون و هامان و لشكريانشان؛ آنچه را از آنها (بني اسرائيل) بيم داشتند، نشان دهيم. سوره قصص/ آيه 5)

فدای تو مهدی جان

نقشه ی موقعیت و ظهور آقا

برگرفته از وبلاگ:

heyatejavadolaemeh.blogfa.com

                                                          دامه دارد.....تا جعه بعد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 7:31  توسط سمانه  | 

قابل توجه هواداران پر و پا قرص سعید شهروز

آلبوم بی خوابی

 

حتماً حتماً گوش کنید خیلی قشنگه

ناامید بودم که امکان داره سعید دیگه نخونه. اما وقتی وارد سایتش شدم و آلبوم جدیدش رو دیدم خیلی خوشحال شدم از اینکه اون هواداراشو تنها نمی زاره.

آهنگاش فوق العاده قشنگه .

ترانه حرفامو باور کن

قرار ما به رفتن بود نگو چی شد نمی دونم

خودم گفتن تمومش کن ، خودم می گم نمی تونم

نمی دونم کجا رفتم نمی دونم دلم چی شد 

درست تو بدترین لحظه ببین کی عاشقه کی شد

فقط حرفامو باور کن تقاص عشق تو کم نیست

ببین حرفای من با من مگر عشقه تو آدم نیست

و الی آخر..........

حتماً گوش کن . نظر یادت نره

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 21:44  توسط سمانه  | 

من و تو = زندگی

شايد بارهای بار شنیده باشین که می گن :

هر جور باشی همون جوری نصیبت می شه .

اگه اهل دوستی و عشق و تفریحی

اگه اهل هوس و خوشگذرونی هستی

اگه اهل این هستی که هر روز یه دوست جدید ، یه عشق جدید داشته باشی!!

و اگه توی تمام مواردی که گفتم وفادار باشی و برعکس عمل کنی

مطمئن باش همون طوری نصیبت می شه که هستی ...

پس به عشق آخرینت کسی که هنوز ندیدیش

کسی که قراره تکیه گاهت بشه ، همسفرت بشه وفادار باش تا بیاد

فقط صبر داشته باش صبر

 

آرزویت می کنم هر جا که هستی

همیشه شاد و سر زنده بمانی

من اینجا و تو هر جایی که باشی

برایت آرزوی شادباشی

 

ما آدما مثل ورقهای کتاب می مونیم  . مراقب باش جلوی چشم دیگران تند تند ورق نخوریم و سریع کنارمون نذارن.

 

پیش به سوی خوشبختی .....

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 21:14  توسط سمانه  | 

میلاد نور مبارک

 

سلام بچه های خوب وبلاگ

جاتون دیشب خیلی خالی بود.

خدا رو شکر توفیق داشتم همسایگی آقا امام رضا(ع) رو داشته باشم و همجوار آقا زندگی کنم .

و خدا رو شکر که توفیق اینو داشتم شب میلاد آقا توی حرمش باشم و واسه ی همهتون دعا کنم .

به مناسبت این روز زندگینامه ی آقا رو براتون گذاشتم حتماً بخونید. امیدوارم مفید واقع بشه.

مقدمه :

امام علي ‌بن موسي‌الرضا عليه‌السلام هشتمين امام شيعيان از سلاله پاك رسول خدا و هشتمين جانشين پيامبر مكرم اسلام مي‌باشند.

ايشان در سن 35 سالگي عهده‌دار مسئوليت امامت ورهبري شيعيان گرديدند و حيات ايشان مقارن بود با خلافت خلفاي عباسي كه سختي‌ها و رنج بسياري رابر امام رواداشتند و سر انجام مامون عباسی ايشان رادرسن 55 سالگی به شهادت رساند.دراين نوشته به طور خلاصه, بعضی ازابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می نماييم.

نام ،لقب و كنيه امام :

نام مبارك ايشان علي و كنيه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترين لقب ايشان "رضا" به معناي "خشنودي" مي‌باشد. امام محمدتقي عليه‌السلام امام نهم و فرزند ايشان سبب ناميده شدن آن حضرت به اين لقب را اينگونه نقل مي‌فرمايند :" خداوند او را رضا لقب نهاد زيرا خداوند در آسمان و رسول خدا و ائمه اطهار در زمين از او خشنود بوده‌اند و ايشان را براي امامت پسنديده اند و همينطور ( به خاطر خلق و خوي نيكوي امام ) هم دوستان و نزديكان و هم دشمنان از ايشان راضي و خشنود بود‌ند".

 يكي از القاب مشهور حضرت " عالم آل محمد " است . اين لقب نشانگر ظهور علم و دانش ايشان مي‌باشد.جلسات مناظره متعددی که امام با دانشمندان بزرگ عصر خويش, بويژه علمای اديان مختلف انجام داد و در همه آنها با سربلندی تمام بيرون آمد دليل کوچکي براين سخن است، که قسمتي از اين مناظرات در بخش " جنبه علمي امام " آمده است. اين توانايي و برتري امام, در تسلط بر علوم يكي از دلايل امامت ايشان مي‌باشد و با تأمل در سخنان امام در اين مناظرات, كاملاً اين مطلب روشن مي‌گردد كه اين علوم جز از يك منبع وابسته به الهام و وحي نمي‌تواند سرچشمه گرفته باشد.  

پدر و مادر امام :

پدر بزرگوار ايشان امام موسي كاظم (عليه السلام ) پيشواي هفتم شيعيان بودند كه در سال 183 ه.ق. به دست هارون عباسي به شهادت رسيدند و مادرگراميشان " نجمه " نام داشت.

تولد امام :

حضرت رضا (عليه السلام ) در يازدهم ذيقعده‌الحرام سال 148 هجري در مدينه منوره ديده به جهان گشودند. از قول مادر ايشان نقل شده است كه :" هنگامي‌كه به حضرتش حامله شدم به هيچ وجه ثقل حمل را در خود حس نمي‌كردم و وقتي به خواب مي‌رفتم, صداي تسبيح و تمجيد حق تعالي وذکر " لااله‌الاالله " رااز شكم خود مي‌شنيدم, اما چون بيدار مي‌شدم ديگر صدايي بگوش نمي رسيد. هنگامي‌كه وضع حمل انجام شد، نوزاد دو دستش را به زمين نهاد و سرش را به سوي آسمان بلند كرد و لبانش را تكان مي‌داد؛ گويي چيزي مي‌گفت" (2).

نظير اين واقعه, هنگام تولد ديگر ائمه و بعضي از پيامبران الهي نيز نقل شده است, از جمله حضرت عيسي كه به اراده الهي در اوان تولد, در گهواره لب به سخن گشوده و با مردم سخن گفتند كه شرح اين ماجرا در قرآن كريم آمده است. (3)

زندگي امام در مدينه :

حضرت رضا (عليه السلام) تا قبل از هجرت به مرو در مدينه زادگاهشان، ساكن بودند و در آنجا در جوار مدفن پاك رسول خدا و اجداد طاهرينشان به هدايت مردم و تبيين معارف ديني و سيره نبوي مي پرداختنند. مردم مدينه نيز بسيار امام را دوست مي داشتند و به ايشان همچون پدري مهربان مي نگريستند.تا قبل ازاين سفر با اينکه امام بيشترسالهای عمرش را درمدينه گذرانده بود, اما درسراسرمملکت اسلامي پِيروان بسياری داشت که گوش به فرمان اوامر امام بودند.

امام در گفتگويي كه با مامون درباره ولايت عهدی داشتند، در اين باره اين گونه مي فرمايند:" همانا ولايت عهدی هيچ امتيازي را بر من نيفزود. هنگامي كه من در مدينه بودم فرمان من در شرق و غرب نافذ بود واگرازکوچه های شهر مدينه عبورمي کردم, عزيرتراز من كسي نبود . مردم پيوسته حاجاتشان را نزد من مي آوردند و كسي نبود كه بتوانم نياز او ر ا برآورده سازم, مگر اينكه اين كار را انجام مي دادم و مردم به چشم عزيز و بزرگ خويش، به من مى نگريستند ".

امامت حضرت رضا (عليه السلام ) :

امامت و وصايت حضرت رضا (عليه السلام ) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرينشان و رسول اكرم (صلي الله وعليه واله )اعلام شده بود. به خصوص امام كاظم (عليه السلام ) بارها در حضور مردم ايشان را به عنوان وصي و امام بعد از خويش معرفي كرده بودند كه به نمونه‌اي از آنها اشاره مي‌نمائيم.

يكي از ياران امام موسي كاظم (عليه السلام ) مي‌گويد:" ما شصت نفر بوديم كه موسي بن‌جعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علي در دست او بود. فرمود :" آيا مي‌دانيد من كيستم ؟" گفتم:" تو آقا و بزرگ ما هستي". فرمود :" نام و لقب من را بگوئيد". گفتم :" شما موسي بن جعفر بن محمد هستيد ". فرمود :" اين كه با من است كيست ؟" گفتم :" علي بن موسي بن جعفر". فرمود :" پس شهادت دهيد او در زندگاني من وكيل من است و بعد از مرگ من وصي من مي باشد"". (4)     در حديث مشهوری نيزکه جابر از قول نبى ‌اكرم نقل مي‌كند امام رضا (عليه السلام ) به عنوان هشتمين امام و وصي پيامبر معرفي شده‌اند. امام صادق (عليه السلام ) نيز مكرر به امام كاظم مي‌فرمودند كه "عالم‌ آل‌محمد از فرزندان تو است و او وصي بعد از تو مي‌باشد".

اوضاع سياسي :

مدت امامت امام هشتم در حدود بيست سال بود كه مي‌توان آن را به سه بخش جداگانه تقسيم كرد :

1- ده سال اول امامت آن حضرت، كه همزمان بود با زمامداري هارون.

2- پنج سال بعد از‌ آن كه مقارن با خلافت امين بود.

3- پنج سال آخر امامت آن بزرگوار كه مصادف با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو اسلامي آن روز بود.

مدتي از روزگار زندگاني امام رضا (عليه السلام ) همزمان با خلافت هارون الرشيد بود. در اين زمان است كه مصيبت دردناك شهادت پدر بزرگوارشان و ديگر مصيبت‌هاي اسفبار براي علويان ( سادات و نوادگان اميرالمؤمنين) واقع شده است. در آن زمان كوشش‌هاي فراواني در تحريك هارون براي كشتن امام رضا (عليه السلام ) مي‌شد تا آنجا که در نهايت هارون تصميم بر قتل امام گرفت؛ اما فرصت نيافت  نقشه خود را عملي كند. بعد از وفات هارون فرزندش امين به خلافت رسيد. در اين زمان به علت مرگ هارون ضعف و تزلزل بر حكومت سايه افكنده بود و اين تزلزل و غرق بودن امين درفساد و تباهی باعث شده بود كه او و دستگاه حكومت, از توجه به سوي امام و پيگيري امر ايشان بازمانند. از اين رو مي‌توانيم اين دوره را در زندگي امام دوران آرامش بناميم.

اما سرانجام مأمون عباسي توانست برادر خود امين را شكست داده و اورابه قتل برساند و لباس قدرت  را به تن نمايد و توانسته بود با سركوب شورشيان فرمان خود را در اطراف واکناف مملكت اسلامي جاري كند. وي حكومت ايالت عراق را به يكي از عمال خويش واگذار كرده بود و خود در مرو اقامت گزيد  و فضل ‌بن ‌سهل را كه مردي بسيار  سياستمدار بود ، وزير و مشاور خويش قرار داد. اما خطري كه حكومت او را تهديد مي‌كردعلويان بودند كه بعد از قرني تحمل شکنجه وقتل و غارت, اکنون با استفاده از فرصت دودستگي در خلافت هر يك به عناوين مختلف در خفا و آشكار علم مخالفت با مأمون را برافراشته و خواهان براندازي حكومت عباسي بودند؛ به علاوه آنان در جلب توجه افكار عمومي مسلمين به سوي خود ، و كسب حمايت آنها موفق گرديده بودند و دليل آشكاربر اين مدعا اين است كه هر جا علويان بر ضد حكومت عباسيان قيام و شورش مي کردند, انبوه مردم از هر طبقه دعوت آنان را اجابت کرده و به ياري آنها بر مي‌خواستندو اين ،بر اثر ستم‌ها وناروائيها وانواع شكنجه‌های دردناكي بود كه مردم و بخصوص علويان از دستگاه حكومت عباسي ديده بودند. ا زاين رو مأمون درصدد بر آمده بود تاموجبات برخورد با علويان را برطرف كند. بويژه كه او تصميم داشت تشنجات و بحران‌هايي را كه موجب ضعف حكومت او شده بود از ميان بردارد و براي استقرار پايه‌هاي قدرت خود ، محيط را امن و آرام سازد. لذا با مشورت وزير خود فضل‌بن‌سهل تصميم گرفت تا دست به خدعه‌اي بزند. او تصميم گرفت تا خلافت را به امام پيشنهاد دهد وخود از خلافت به نفع امام كناره‌ گيري كند, زيرا حساب مي‌كرد نتيجه از دو حال بيرون نيست ، يا امام مي‌پذيرد و يا نمي‌پذيرد و در هر دو حال براي خوداو و خلافت عباسيان، پيروزي است. زيرا اگر بپذيرد ناگزير, بنابر شرطي كه مأمون قرار مي‌داد ولايت عهدي آن حضرت را خواهد داشت و همين امر مشروعيت خلافت او را پس از امام نزد تمامي گروه‌ها و فرقه‌هاي مسلمانان تضمين مي‌كرد. بديهي است  براي مأمون آسان بود در مقام ولايتعهدي بدون اين كه كسي آگاه شود، امام را از ميان بردارد تا حكومت به صورت شرعي و قانوني به او بازگردد. در اين صورت علويان با خوشنودي به حكومت مي‌نگريستند و شيعيان خلافت او را شرعي تلقي مي‌كردند و او را به عنوان جانشين امام مي پذيرفتند.ازطرف ديگر چون مردم حکومت را مورد تاييدامام مي دانستند لذا قيامهايی که برضدحکومت مي شد جاذبه و مشروعيت خود را از دست مي‌داد.

او مي‌انديشيد اگر امام خلافت را نپذيرد ايِشان را به اجبار وليعهد خودمي کند که دراينصورت بازهم خلافت وحکومت او درميا ن مردم و شيعيان توجيه مي گردد وديگر اعتراضات وشورشهايي که به بهانه غصب خلافت وستم, توسط عباسيان انجام مي گرفت دليل وتوجيه خودراازدست مي دادوبااستقبال مردم ودوستداران امام مواجه نمي شد. ازطرفي اومي توانست امام را نزد خود ساكن كند و از نزديك مراقب رفتار امام و پيروانش باشد و هر حركتي از سوي امام و شيعيان ايشان را سركوب كند.  همچنين اوگمان مي کردکه ازطرف ديگر شيعيان و پيروان امام ، ايشان را به خاطر نپذيرفتن خلافت  در معرض سئوال و انتقاد قرار خواهند دادوامام جايگاه خودرادرميان دوستدارانش ازدست مي دهد.

سفر به سوي خراسان :

مأمون براي عملي كردن اهداف ذكر شده چند تن از مأموران مخصوص خود را به مدينه, خدمت حضرت رضا (عليه السلام ) فرستاد تا حضرت را به اجبار به سوي خراسان روانه كنند. همچنين دستور داد حضرتش را از راهي كه كمتر با شيعيان برخورد داشته باشد, بياورند. مسير اصلي در آن زمان راه كوفه ، جبل ، كرمانشاه و قم بوده است كه نقاط شيعه‌نشين و مراكز قدرت شيعيان بود. مأمون احتمال مي‌داد كه ممكن است شيعيان با مشاهده امام در ميان خود به شور و هيجان آيند و مانع حركت ايشان شوند و بخواهند آن حضرت را در ميان خود نگه دارند كه در اين صورت مشكلات حكومت چند برابر مي‌شد. لذا امام را از مسير بصره ، اهواز و فارس به سوي مرو حركت داد.ماموران او نيزپيوسته حضرت رازير نظر داشتندواعمال امام رابه او گزارش مي دادند.

حديث سلسلة الذهب :

در طول سفر امام به مرو ، هركجا توقف مي‌فرمودند, بركات زيادي شامل حال مردم ان منطقه می شد. از جمله هنگامي‌كه امام در مسير حركت خود وارد نيشابور شدند و در حالي كه در محملي قرار داشتند از وسط شهر نيشابور عبور كردند. مردم زيادي كه خبر ورود امام به نيشابور را شنيده بودند, همگي به استقبال حضرت آمدند. در اين هنگام دو تن از علما و حافظان حديث نبوي, به همراه گروه‌هاي بيشماري از طالبان علم و اهل حديث و درايت، مهار مرکب را گرفته وعرضه داشتند :" اي امام بزرگ و اي فرزند امامان بزرگوار، تو را به حق پدران پاك و اجداد بزرگوارت سوگند مي‌دهيم كه رخسار فرخنده خويش را به ما نشان دهي و حديثي از پدران و جد بزرگوارتان پيامبر خدا براي ما بيان فرمايي تا يادگاري نزد ما باشد ". امام دستور توقف مركب را دادند و ديدگان مردم به مشاهده طلعت مبارك امام روشن گرديد. مردم از مشاهده جمال حضرت بسيار شاد شدند به طوري كه بعضي از شدت شوق مي‌گريستند و آنهايي كه نزديك ايشان بودند ، بر مركب امام بوسه مي‌زدند. ولوله عظيمي در شهر طنين افكنده بود به طوري كه بزرگان شهر با صداي بلند از مردم مي‌خواستند كه سكوت نمايند تا حديثي از آن حضرت بشنوند. تا اينكه پس از مدتي مردم ساكت شدند و حضرت حديث ذيل را كلمه به كلمه از قول پدر گراميشان و از قول اجداد طاهرينشان به نقل از رسول خدا و به نقل از جبرائيل از سوي حضرت حق سبحانه و تعالي املاء فرمودند: " كلمه لااله‌الاالله حصار من است پس هركس آن را بگويد داخل حصار من شده و كسيكه داخل حصار من گردد ايمن از عذاب من خواهد بود. " سپس امام فرمودند: " اما اين شروطي دارد و من خود از جمله آن شروط هستم ".

اين حديث بيانگر اين است كه از شروط اقرار به كلمه لااله‌الاالله كه مقوم اصل توحيد در دين مي‌باشد، اقرار به امامت آن حضرت و اطاعت وپذيرش گفتار و رفتارامام مي‌باشد كه از جانب خداوند تعالي تعيين شده است. در حقيقت امام شرط رهايي از عذاب الهي را توحيد و شرط توحيد را قبول ولايت و امامت مي‌دانند.

ولايت عهدي :

باري ، چون حضرت رضا (عليه السلام ) وارد مرو شدند, مأمون از ايشان استقبال شاياني كرد و در مجلسي كه همه اركان دولت حضور داشتند صحبت كرد و گفت :" همه بدانند من در آل عباس و آل علي (عليه السلام ) هيچ كس را بهتر و صاحب حق‌تر به امر خلافت از علي‌بن‌موسي‌رضا (عليه السلام ) نديدم". پس از آن به حضرت رو كرد و گفت:" تصميم گرفته‌ام كه خود را از خلافت خلع كنم و آنرا به شما واگذار نمايم". حضرت فرمودند:" اگر خلافت را خدا براي تو قرار داده جايز نيست كه به ديگري ببخشي و اگر خلافت از آن تو نيست ، تو چه اختياري داري كه به ديگري تفويض نمايي ". مأمون بر خواسته خود پافشاري كرد و بر امام اصرار ورزيد. اما امام فرمودند :‌ " هرگز قبول نخواهم كرد ". وقتي مأمون مأيوس شد گفت:" پس ولايت عهدي را قبول كن تا بعد از من شما خليفه و جانشين من باشيد". اين اصرار مأمون و انكار امام تا دو ماه طول كشيد و حضرت قبول نمي‌فرمودند و مي‌گفتند :" از پدرانم شنيدم, من قبل از تو از دنيا خواهم رفت و مرا با زهر شهيد خواهند كرد و بر من ملائك زمين و آسمان خواهند گريست و در وادي غربت در كنار هارون ‌الرشيد دفن خواهم شد". اما مأمون بر اين امر پافشاري نمود تا آنجاكه مخفيانه و در مجلس خصوصي حضرت را تهديد به مرگ كرد. لذا حضرت فرمودند :" اينك كه مجبورم, قبول مي‌كنم به شرط آنكه كسي را نصب يا عزل نكنم و رسمي را تغيير ندهم و سنتي را نشكنم و از دور بر بساط خلافت نظرداشته باشم". مأمون با اين شرط راضي شد. پس از آن حضرت, دست را به سوي آسمان بلند كردند و فرمودند: " خداوندا ! تو مي‌داني كه مرا به اكراه وادار نمودند و به اجبار اين امر را اختيار كردم؛ پس مرا مؤاخذه نكن همان گونه كه دو پيغمبر خود يوسف و دانيال را هنگام قبول ولايت پادشاهان زمان خود مؤاخذه نكردي. خداوندا عهدي نيست جز عهد تو و ولايتي نيست مگر از جانب تو، پس به من توفيق ده كه دين تو را برپا دارم و سنت پيامبر تو را زنده نگاه دارم. همانا كه تو نيكو مولا و نيكو ياوري هستي" .

جنبه علمي امام :

مأمون كه پيوسته شور و اشتياق مردم نسبت به امام واعتبار بي‌همتاي امام را در ميان ايشان مي‌ديد مي خواست تااين قداست واعتبار را خدشه دارسازدوازجمله کارهايی که برای رسيدن به اين هدف انجام داد تشکيل جلسات مناظره‌اي بين امام و دانشمندان علوم مختلف از سراسر دنيا  بود، تا آنها با امام به بحث بپردازند، شايد بتوانند امام را ازنظر علمي شکست داده ووجهه علمي امام را زيرسوال ببرند.که شرح يكي از اين مجالس را مي‌آوريم:

"براي يكي از اين مناظرات مأمون فضل‌بن‌سهل را امر كرد كه اساتيد كلام و حكمت را از سراسر دنيا دعوت كند تا با امام به مناظره بنشينند. فضل نيز اسقف اعظم  نصاري و بزرگ علمای يهود و روساي صابئين ( پيروان حضرت يحيي) بزرگ موبدان زرتشتيان و ديگر متكلمين وقت را دعوت كرد. مأمون هم آنها را به حضور پذيرفت و از آنها پذيرايي شاياني كرد و به آنان گفت:" دوست دارم كه با پسر عموی من ( مأمون از نوادگان عباس عموی پيامبر است كه ناگزير پسر عمومي امام می باشد.) كه از مدينه پيش من آمده مناظره كنيد". صبح رروز بعد مجلس آراسته‌اي تشكيل داد و مردي را به خدمت حضرت رضا (عليه السلام ) فرستاد و حضرت را دعوت كرد. حضرت نيز دعوت او را پذيرفتند و به او فرمودند :" آيا مي‌خواهي بداني كه مأمون كي از اين كار خود پشيمان مي‌شود". او گفت : "بلي فدايت شوم". امام فرمودند :" وقتي مأمون دلايل مرا بر رد اهل تورات از خود تورات و بر اهل انجيل از خود انجيل و از اهل زبور از زبورشان و بر صابئين بزبان ايشان و بر آتش‌پرستان بزبان فارسي و بر روميان به زبان رومي‌شان بشنود و ببيند كه سخنان تك ‌تك اينان را رد كردم و آنها سخن خود را رها كردند و سخن مرا پذيرفتند آنوقت مأمون مي‌فهمد كه توانايي كاري را كه مي‌خواهد انجام دهد ندارد و پشيمان مي‌شود و لاحول و لا قوه الا بالله العلي العظيم". سپس حضرت به مجلس مأمون تشريف ‌فرما شدند و با ورود حضرت مأمون ايشان را براي جمع معرفي كرد و سپس گفت : " دوست دارم با ايشان مناظره كنيد ". حضرت رضا (عليه السلام)نيز با تمامي آنها از كتاب خودشان درباره دين و مذهبشان مباحثه نمودند. سپس امام فرمود:" اگر كسي درميان شما مخالف اسلام است بدون شرم و خجالت سئوال كند". عمران صایي كه يكي از متكلمين بود از حضرت سئوالات بسياري كرد و حضرت تمام سئوالات او را يك به يك پاسخ گفتند و او را قانع نمودند. او پس از شنيدن جواب سئوالات خود از امام  شهادتين را بر زبان جاري كرد و اسلام آورد و با برتري مسلم امام، جلسه به پايان رسيد و مردم متفرق شدند. روز بعد حضرت، عمران صایي را به حضور طلبيدند و او را بسيار اكرام كردند و از آن به بعد عمران صایي خود يكي از مبلغين دين مبين اسلام گرديد.

رجاءابن ضحاک که ازطرف مامون مامور حرکت دادن امام ازمدينه به سوی مرو بود,مي گويد: "آن حضرت در هيچ شهری وارد نمي شد مگر اينکه مردم از هرسو به او روی مي آوردند و مسائل ديني خود را از امام می پرسيدند.ايشان نيز به آنها پاسخ مي گفت و احاديث بسياری از پيامبر خدا و حضرت علي (عليه السلام) بيان مي فرمود.هنگامي که ازاين سفربازگشتم نزد مامون رفتم .او ازچگونگي رفتار امام در طول سفر پرسيد و من نيز آنچه را در طول سفر از ايشان ديده بودم بازگوکردم . مامون گفت: "آری، ای پسرضحاک !ايشان  بهترين، دانا ترين و عابدترين مردم روي زمين است"".  

اخلاق و منش امام:

خصوصيات اخلاقي و زهد و تقواي آن حضرت به گونه اي بود كه حتي دشمنان خويش را نيز شيفته و مجذوب خود كرده بود. با مردم در نهايت ادب تواضع و مهرباني رفتار مي كرد و هيچ گاه خود را از مردم جدا نمي نمود.

يكي از ياران امام مي گويد:" هيچ گاه نديدم كه امام رضا (عليه السلام) در سخن بر كسي جفا ورزد و نيز نديدم كه سخن كسي را پيش از تمام شدن قطع كند. هرگز نيازمندي را كه مي توانست نيازش را برآورده سازد رد نمي كرد در حضور ديگري پايش را دراز نمي فرمود. هرگز نديدم به کسي ازخدمتکارانش بدگوئي کند.  خنده او قهقه نبود بلكه تبسم مي فرمود. چون سفره غذا به ميان مي آمد, همه افراد خانه حتي دربان و مهتر را نيز بر سر سفره خويش مي نشاند و آنان همراه با امام غذا مي خوردند. شبها كم مي خوابيد و بسياري از شبها را به عبادت مي گذراند. بسيار روزه مي گرفت و روزه سه روز در ماه را ترك نمي كرد. كار خير و انفاق پنهان بسيار داشت. بيشتر در شبهاي تاريك, مخفيانه به فقرا كمك مي كرد". (5) يكي ديگر از ياران ايشان مي گويد:" فرش آن حضرت در تابستان حصير و در زمستان پلاسي بود. لباس او در خانه درشت و خشن بود, اما هنگامي كه در مجالس عمومي شركت مي كرد ،  خود را مي آراست (لباسهاي خوب و متعارف مي پوشيد). (6) شبي امام ميهمان داشت، در ميان صحبت چراغ ايرادي پيدا كرد، ميهمان امام دست پيش آورد تا چراغ را درست كند، اما امام نگذاشت و خود اين كار را انجام داد و فرمود:" ما گروهي هستيم كه ميهمانان خود را به كار نمي گيريم". (7)

شخصي به امام عرض كرد:" به خدا سوگند هيچكس در روي زمين ازجهت برتري و شرافت اجداد، به شما نمي رسد". امام فرمودند:" تقوي به آنان شرافت داد و اطاعت پروردگار آنان را بزرگوار ساخت". (8)

مردي از اهالي بلخ مي گويد:" در سفر خراسان با امام رضا( عليه السلام) همراه بودم. روزي سفره گسترده بودند و امام همه خدمتگذران حتي سياهان را بر آن سفره نشاند تا همراه ايشان غذا بخورند. من به امام عرض كردم:" فدايت شوم بهتر است اينان بر سفره اي جداگانه بنشينند".امام فرمود:" ساكت باش, پروردگار همه يكي است. پدر و مادر همه يكي است و پاداش هم به اعمال است". (9)

ياسر، خادم حضرت مي گويد: "امام رضا (عليه السلام) به ما فرموده بود:" اگر بالاي سرتان ايستادم (و شما را براي كاري طلبيدم) و شما مشغول غذا خوردن بوديد بر نخيزيد تا غذايتان تمام شود:، به همين جهت بسيار اتفاق مي افتاد كه امام ما را صدا مي كرد و در پاسخ او مي گفتند:" به غذا خوردن مشغولند" و آن گرامي مي فرمود: "بگذاريد غذايشان تمام شود"". (10)

يكبار غريبي خدمت امام رسيد و سلام كرد و گفت:" من از دوستداران شما و پدران و اجدادتان هستم. ازحج بازگشته ام و خرجي راه را تمام كرده ام اگر مايليد مبلغي به من مرحمت كنيد تا خود را به وطنم برسانم و در آنجا معادل همان مبلغ را صدقه خواهم داد زيرا من در شهر خويش فقير نيستم و اينك در سفر نيازمند مانده ام". امام برخاست و به اطاقي ديگر رفت واز پشت در دست خويش را بيرون آورد و فرمود:" اين دويست دينار را بگير و توشه راه كن و لازم نيست كه از جانب من معادل آن صدقه دهي".

آن شخص نيز دينار ها را گرفت و رفت. از امام پرسيدند:" چرا چنين كرديد كه شما را هنگام گرفتن دينار ها نبيند؟" فرمود:" تا شرمندگي نياز و سوال را در او نبينم ".(11)

امامان معصوم و گرامي ما در تربيت پيروان و راهنمايي ايشان تنها به گفتار اكتفا نمي كردند و در مورد اعمال آنان توجه و مراقبت ويژه اي مبذول مي داشتند.

يكي از ياران امام رضا (عليه السلام) مي گويد:" روزي همراه امام به خانه ايشان رفتم. غلامان حضرت مشغول بنايي بودند. امام در ميان آنها غريبه اي ديد و پرسيد:" اين كيست ؟" عرض كردند:" به ما كمك مي كند و به او دستمزدي خواهيم داد".امام فرمود:" مزدش را تعيين كرده ايد؟" گفتند:" نه هر چه بدهيم مي پذيرد".امام برآشفت و به من فرمود:" من بارها به اينها گفته ام كه هيچكس را نياوريد مگر آنكه قبلا مزدش را تعيين كنيد و قرارداد ببنديد. كسي كه بدون قرارداد و تعيين مزد، كاري انجام مي دهد، اگر سه برابر مزدش را بدهي باز گمان مي كند مزدش را كم داده اي ولي اگر قرارداد ببندي و به مقدار معين شده بپردازي از تو خشنود خواهد بود که طبق قرار عمل     كرده اي و در اين صورت اگر بيش از مقدار تعيين شده چيزي به او بدهي, هر چند كم و ناچيز باشد؛ مي فهمد كه بيشتر پرداخته اي و سپاسگزار خواهد بود"". (12)

خادم حضرت مي گويد:" روزي خدمتكاران ميوه اي مي خوردند. آنها ميوه را به تمامي نخورده و باقي آنرا دور ريختند. حضرت رضا (عليه السلام) به آنها فرمود:" سبحان الله اگر شما از آن بي نياز هستيد, آنرا به كساني كه بدان نيازمندند بدهيد"".

مختصري از كلمات حكمت‌آميز امام :     

امام فرمودند : "دوست هركس عقل اوست و دشمن هركس جهل و ناداني و حماقت است".  

امام فرمودند : "علم و دانش همانند گنجي مي‌ماند كه كليد آن سئوال است، پس بپرسيد. خداوند شما را رحمت كند زيرا در اين امرچهار طايفه داراي اجر مي‌باشند :

1- سئوال كننده 
2- آموزنده 
3- شنونده
4- پاسخ دهنده "

امام فرمودند :" مهرورزي و دوستي با مردم نصف عقل است".

امام فرمودند :"چيزي نيست كه چشمانت آنرا  بنگرد مگر آنكه در آن پند و اندرزي است".

امام فرمودند :"  نظافت و پاكيزگي از اخلاق پيامبران است".

شهادت امام :

در نحوه به شهادت رسيدن امام نقل شده است كه مأمون به يكي از خدمتکاران خويش دستور داده بود تا ناخن‌هاي دستش را بلند نگه دارد و بعد به او دستور دادتا دست خود را به زهر مخصوصي آلوده كند و در بين ناخن‌هايش زهر قرار دهد و اناري را با دستان زهر‌آلودش دانه كند و او دستور مأمون را اجابت كرد. مأمون نيز انار زهرآلوده را خدمت حضرت گذارد و اصرار كرد كه امام ازآن انار تناول کنند.اما حضرت از خوردن امتناع فرمودند و مأمون اصرار كرد تا جايي‌كه حضرت را تهديد به مرگ نمود و حضرت به جبر, قدري از آن انار مسموم تناول فرمودند. بعد از گذشت چند ساعت زهر اثر كرد و حال حضرت دگرگون گرديد و صبح روز بعد در سحرگاه روز 29 صفر سال 203 هجري قمري امام رضا ( عليه السلام ) به شهادت رسيدند .

تدفين امام :

به قدرت و اراده الهي امام جواد ( عليه السلام ) فرزند و امام بعد از آن حضرت به دور از چشم دشمنان,  بدن مطهر ايشان را غسل داده وبر آن نماز گذاردند و پيکر پاك ايشان با مشايعت بسياري از شيعيان و دوستداران آن حضرت در مشهد دفن گرديد و قرنهاست كه مزار اين امام بزرگوار مايه بركت و مباهات ايرانيان است.

و در آخر از آقا می خوام که عیدی همه شما دوستان عزیز رو توی این روز قشنگ به شما هدیه کنه

واسه ما هم دعا کنید

تا بعد ... به امید دیدار

غزلک)سمانه(

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1387ساعت 13:18  توسط سمانه  | 

دوستای خوبه وبلاگی یه لحظه بیا داخل ....

سلام  به دوستای گل ایرونی ...

یه همیاری از همه ی شما می خوام ... تا آخرش بخون . منتظر جوابتم مهربون ...

مهدی آمد

خبری آمد خبری در راه است

سرخوش آن دل از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید شاید ...

وقتی عنوان مطلب منو دیدین چه احساسی پیدا کردین؟؟

جا خوری ... با خودت گفتی واقعاً مهدی اومد...؟!

کاش حقیقت داشت . ولی بدون یه روزی می رسه که با صدای بلند بشنوی

        مهدی آمد

بچه ها فکر کنین .. .

آقا که بیاد ، فساد ریشه کن می شه ، دماغ همه ی بدحجابای شیطان صفت، بی عفتها، دروغگوها، و تمام کسایی که روی زمین فساد می کنن و دل آقا رو به درد میارن می سوزه ...

دماغ شیطون ، آمریکا می سوزه ...

اونوقته که حسرت می خورن کاش باور داشتیم ...

بچه ها ناسلامتی ماها مسلمونیم.

من تصمیم گرفتم جمعه ها رو حتماً تخصص بدم به آقا ...

تا جایی که ممکنه می خوام واسش کم نذارم . براتون مطلبای قشنگ ، احادیث جالب و ... می زارم تا در حد خودم یه کاری کرده باشم .

و حالا از شما یه خواهش دارم

آقای من آقای شماها هم هست. بیاین باهم هم قسم بشیم . همه ی ما جمعه ها رو تخصص بدیم به جمع آوری مطلب و تبلیغ و دعا واسه ظهور آقا (عج)

خیلی قشنگه مگه نه ؟

فکر کنین همه ی بچه های ایرونی و مسلمون با هم همدل باشیمو جمعه به جمعه هر چی مطلب متفرقه داریم بزاریم کنار و فقط واسه آقا توی وبلاگامون تبلیغ کنیم . می شه یک کار گروهی و صداش می پیچه تو گوش اونوریایی که چشم ندارن ما رو ببینن . اون وقت که همدلی و همیاریمونو یه بار دیگه توی سایتا و وبلاگا نشون دادیم .

چقدر دماغ سوختگی داره واسه  ی اونا . مگه نه !

تازه آقامونم خوشحال می شه که این همه یار داره ، اون وقت می بینه که تنها نیست ...

و اینکه هم قسم بشیم واسه ظهور آقامون بعد از هر نماز یا هر دعایی که می کنیم فقط ۱۲ مرتبه بگیم :

اللهم عجل لولیک الفرج

باور کنین دوای هر مشکلتون با خوندن این دعا درمون می شه ... می گی نه ! امتحان کن اما از ته دلت.

اومدن آقا راه نجات واسه همه ماست که به آخر رسیدیم ...

آقا بیا ما که فردایی نداریم

دلخوش به امروزیم که خواهی آمد از راه 

دلخوش به فرادیی که امروزش غریب است

منتظر جوابهای قشنگ و طرحهای قشنگ تر از این واسه ظهور آقا هستم.

بچه ها بیاین همدلیمونو با هم نشون بدیم . الان وقتشه

دوستدار همه شما

سمانه

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 5:11  توسط سمانه  | 

میلاد نور مبارک

میلاد حضرت معصومه )س( بر تمامی شیعیان ایران اسلامی مبارک باد

یادتون نشه همیشه :

توی این روزای قشنگ و مبارک آرزوهاتو روی بال فرشته ها بذار و تا رسیدنشون به آسمون دعا کن .

صدای اجابت که به دلت رسید، ما رو فراموش نکن

آقاجان : علی ابن موسی الرضا

ولادت خواهر عزیزتون رو تبریک می گم.

آقا التماس دعای مخصوص واسه ی تمامی بچه های وبلاگ

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 22:13  توسط سمانه  | 

شروع دوباره

سلام دوستای خوبم.

قبل از هر چيزی شهادت امام جعفر صادق علیه السلام رئیس مذهب ما شیعیان رو بهتون تسلیت عرض می کنم و از صمیم قلب آرزو می کنم همه ی ما شیعیان راستین آقا باشیم.

خوشحالم از اینکه می تونم دوباره با شما حرف بزنم و دوباره از خوبیها و قشنگیا بگم.

از اینکه بتونم وجود شما رو توی وبلاگم حس کنم خیلی خوشحالم .

از اینکه بتونم از شما کمک بخوام هم خوشحالترم.

اگه مدت زیادی نبودم به خاطر مشغله کاری و درسی بود. سعی می کنم از این به بعد حتی چند لحظه دوباره با شما باشم و بتونم مطالبی رو در اختیارتون قرار بدم  که درخواست می کنین.

از همه شما ممنون

سمانه

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 20:46  توسط سمانه  | 

 

صدايم كن

صدايم كن هنوز كه گرماي عشق در قلب كوچكم آتشين است.

 

صدايم كن هنوز كه دستانم دستان گرم تو را مي طلبد

 

صدايم كن هنوز كه بعد از اين همه افتادنها هنوز كمرم خم نشده تا

 

براي ايستادن تكيه گاهي بخواهم.

 

فكر نكن شكست عشق ناي راه رفتن را از من گرفته ...

 

فكر نكن دروغهاي آنها راه صداقت و وفا را از من گرفته ...

 

فكر نكن كه آدمكهاي چوبين و آهنين مهلت فرشته بودن را از من

 

گرفته باشد.

 

فكر نكن ! من هم فكر نمي كنم و هنوز به ياد آمدنش عاشقم و

 

منتظرش مي مانم

 

آخه نمي خوام تنها فرشته باشم مي خواهم با او فرشته باشم.

 

با او فرشته باشم.

 

 

 

                             

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 20:17  توسط سمانه  | 

منجی

يا مهدی ادرکنی (عج)

کاش می شد فقط برای يک لحظه نگاهی به پشت سرتون بندازين تا بغضی

که سالهاست از دوري شما گرفته باز بشه .

ببينيد ، هنوز هم قلبمون واسه يه لحظه نگاه شما عاشقانه می تپه .

هنوز هم با تمام سنگينی بار گناه جمعه ها، چشمهايمون پر از اشک میشه

و دلهامون هوای شما را می کنه .

يه وقتی با خودتون فکر نکنيد اگه پشت سرتونو نگاه کنين ياری نمی بينين .

يه وقتی با خودتون فکر نکنيد گناه ، تهاجم فرهنگی، غرب زدگی همه رو

گرفته .

نه آقاجون !

حتی همونی که دشمنای شما روی اون يکم تأثير گذاشتن ، مطمئن باشين

عاشق شماست قلبش برای ديدن شما ، اومدن شما تند تند می زنه .

اون وقتی بدونه شما رو داره و شمايين که گره ی مشکلشو باز می کنين .

مطمئن باشين تف روی هرچی غربی و غربزده ی می کنه . تف روی آمريکا

و تمام اهريمانهای دنيا می کنه .

و واسه ی شما يک شيعه و منتظر واقعی می شه. چون می دونه جز  شما

کسی به دادش نمی رسه . 

آقاجون : نگاه کن ، رحم کن و با اجازه ی خدا ظهور کن .

 کاش فقط برای يک لحظه ، يک لحظه نگاهی پشت سرتان بيندازيد . از ما

دور نشين آقا جان .

گر نيايي تا قيامت انتظارت می کشم

منت عشق از نگاه مهربانت می کشم

ناز چندين ساله از چشم خمارت می کشم

تا نفس باقيست اينجا انتظارت می کشم

 

دوستان عزيزم سلام

ميلاد يگانه منجی عالم بشريت حضرت حق ، مهدی موعود را به

همه شما دوستان همراه و همسفرم تبريک می گم . همچنين به

سعيد شهروز عزيز .

 

بياييد همه برای ظهورش دعا کنيم و ازش بخوايم یه سری هم به

 وبلاگ ماها بزنه ! چطوره!

چرا که ذره ذره بغض ما با يک نگاه نازنينش باز می شود

الهی آمين

غزلک(سمانه)

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 20:32  توسط سمانه  | 

عيد شما مبارک

شعبان شد و پيک عشق از راه آمد

عطر نفس بقيه ا... آمد

با جلوه سجاد و اباالفضل و حسین)ع(

یک ماه و سه خورشید در این ماه امد

ميلادشان مبارک .

غزلک

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 22:39  توسط سمانه  | 

تقدیم به خواننده محبوبم سعید شهروز

يه آسمون ، يه مهربون ، چون خدا

همسفره با قلبه خسته ما

دو عاشقيم ، دو مسافر ، دو هم صدا

کنار هم ، به ياد هم ، دو همراه

 

دو آشنا ، دو غريبه ، من و تو

 

تو شهر غم ، به ياد هم ، من و تو

 

کنار تو ، به ياد تو ، دل من

 

کنار من ، به ياد من ، دل تو

 

يه سايه بون ، يه مهربون ، آره تو

 

يه همنفس ، تو اين قفس ، آره من

 

يه شونه تو ، يه شونه من ، پا به پا

 

به دست تو ، به دست من ، دست به دست

 

دو مسافر ، يه کوله بار ، يه جاده

 

يه مقصده که هردومون مي ريم پاي پياده

 

يه شهر نو ، يه آسمون  ستاره

 

دو همسريم ، که همتايي نداره

 

به داد من به داد تو فقط ما

 

تو غربت ما مي مونه يک خدا

 

دو عاشقيم ، دو مسافر ، دو هم صدا

 

کنار هم ، به ياد هم ، دو همراه

 

 

 

 

 

و اما تقدیم به خواننده محبوبم

 

سعید شهروز

 

 

 

 

 

هميشه ديدنتون برام يه آرزو بود

 

نگات چقدر با قلبم عاشق و مهربون بود

 

وقتي مي خونين واسه دلاي سرد و خسته

 

وقتي که تو شعراتون صميمت نشسته

 

مي خوام باشين هميشه کنار عاشقاتون

 

نريم توي دياري که ندارن هواتون

 

اينجا همه عاشقيم ،هوادار شمايي

 

که مي خونين برامون تو شادي وتنهايي

 

 

دوستدار و هوادار شما

سمانه(غزلک) 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 11:55  توسط سمانه  | 

دلم گرفته آسمون

 

به یاد یک رنگین کمون

دلم گرفته آسمون

برای یک لحظه شده

بیا ، پیش دلم بمون

منم مثه تو آسمون

دلم یهو ابری می شه

می باره از غصه و درد

می باد که باز سنگی بشه

چون می دونه زمونه

نداشت واسش نشونه

نداشت واسش نشونه

 

غزلک

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 10:38  توسط سمانه  | 

JavaScript Codes
+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 23:24  توسط سمانه  | 

آرامش وجود

 

  دلم آرام می گيرد وقتی

در کنار کسی زندگی کنم که آرامش وجودم باشد

وقتی نگاه مهربانش سکوت نگاه خسته را از چشمانم بگيرد

دلت را به من بده ای عشق

ای عشق نهفته در سرنوشت من

چشمانم به یاد تو همیشه روشن است و

انتظاری که برای دیدن تو

قرار ندارد

کجایی !

دستانم سرد است .

دلم تنگ

فصلها برایم بی معنی و آسمان

بی رنگه بی رنگ است .

کجایی !

کجایی!

                           غزلک

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 13:24  توسط سمانه  | 

أسمان

آسمان هنوز هم دلش آبيست

هدف و اميد تو هر چه باشد به او خواهی رسيد .

برای رسيدن به آن تلاش کن .

آرزوهايت اول در ذهنت يادداشت خدا آنها را فراموش نمی کند . اما تو از يادت می رود .

غزلک

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 16:17  توسط سمانه  | 

مهتاب

مهتاب شبهای من ديگر در غزلهایم نمان

ماندن تو حرمت عشق را از ميان بر می دارد .

شبهای ما ديگر غريب شده !

واژه های ما همگام با خاطراتمان رو به کهنگی می رود .!

چهره ی و تو از يادمان می رود ... آخر قلبمان سنگی شده .!

باورش سخت است شايد هم خنده دار .

اما رسم روزگار همین بوده ...

يک رويای کوتاهی در خواب عشقم بودی .

دعاهای من بدرقه راه تو بود آن لحظه که با نااميدی ميان دستهايمان اميد را پيدا کردیم . خاموش خاموش . تنهای تنها . اما پر از اميد .

هر چه بود گذشت ...

گذشت و ديگر به ياد نيامد .

شايد سالهای سال چون غريبه ای از کنار هم گذشتيم . انگار که هيچ هيچ هيچ کشش خونی به هم نداریم .

تو آن سو و من آن سو ...................

اگر قرار است از ياد برويم . می رویم .

منتظر می مانم تو جسمم را کشتی اما روحم هنوز زنده است .

زنده عشقی که مرا با نگاه عاشقانه اش به رویای دیرینه ببرد .

پس باید صبور باشم . صبور ...............

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 9:28  توسط سمانه  | 

 

تازگيا دلتنگ نگاه غريب و معصومانه ای از يک عشق پاک بودم

دلتنگ نگاهی که به من ثابت کنه عاشقمه و عشقش عشقی پاک و خداييه

اما هنوز که هنوز صدای پای غريبه ها رو روی دل غريبم حس می کنم .

کاش از ميان تمام اين غريبه ها ، دستان غريبه آشنا رو بگيرم  و تا آخر .................

غرلک

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 17:2  توسط سمانه  | 


اميد

به خاطر تمام نگاهها از دنيا خسته شدم

نمی دانم ، فردا ارزش زنده ماندن را دارم .

نمی دانم می توانم لياقت آن راداشته باشم که خدا فرصت زندگی را به منم بدهد.

نمی دانم ...

اما از او می خواهم لياقت زنده بودن و زندگی کردن را به من بدهد . لياقت آنکه باشم و خوب زندگی کنم تا بعد حسرت جوانی را نخورم .

لحظه هایم خوب و بد گذشت . و ديگر برنمی گردد .

اما اميــــــــــــد دارم به لحظه هايي که آينده می آيد .

می توانم با داشتن زندگی خوب درحال ، آينده ای خوب داشته باشم .

الهی مرا و تمام دوستان عزيزم در ياری کن .

آمين

غزلک

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 16:34  توسط سمانه  | 

لحظه ی قشنگ زندگی

رسيدن به آرزوهای محال است

آرزوهايي که برای داشتنش لحظه شماری می کردی

نمی دانم چقدر برای رسيدن به آرزوهايت دعا میکنی .

چقدر برايت مهم بوده که ميان نفسهايت آنها را به ياد می آوردی .

آرزوهايت را يادداشت کن .

تو از خاطرت می رود . اما خدا آنها را فراموش نمی کند .

به ياد آور روزهای قشنگی که خدا به تو بشارت داده .

بدان آنچه امروز داری آرزوی ديروزت بوده .

باور کن

آرزوها هميشه با تو هستند و روزی برآورده خواهند شد ...

کمی صبر کن         

دوستدار شما

غزلک

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم فروردین 1386ساعت 23:34  توسط سمانه  | 

طناب

 

امروز با يک داستان خيلی خيلی قشنگ و مختصر به ديدارتون اومدم ...

تا آخرش بخون ... مطمئن باش حضور خدا رو کنار خودت حس می کنی .

 

طناب

داستان درباره يک کوهنورد است که مي خواست از بلندترين کوه ها بالا برود . او پس سال ها آماده سازي , ماجراجويي خود را آغاز کرد ولي از آنجا که افتخار اين کار را فقط براي خود مي خواست تصميم گرفت تنها از کوه بالا برود او سفرش را زماني آغاز کرد که هوا رفته رفته رو به تاريکي مي رفت ولي قهرمان ما به جاي آنکه چادر بزند و شب را زير چادر به شب برساند به صعودش ادامه داد تا اينکه هوا کاملا تاريک شد به جز تاريکي هيچ چيز ديده نمي شد . سياهي شب همه جا را پوشانده بود و مرد نمي توانست چيزي ببيند حتي ماه و ستاره ها پشت انبوهي از ابر پنهان شده بودند.

کوهنورد همان طور که داشت بالا مي رفت در حالي که چيزي به فتح قله نمانده بود ناگهان پايش ليز خورد و با سرعت هرچه تمام تر سقوط کرد.

سقوط همچنان ادامه داشت و او در آن لحظات سرشار از هراس, تمامي خاطرات خوب و بد زندگي اش را به ياد مي آورد. داشت فکر مي کرد چقدر به مرگ نزديک شده است که ناگهان احساس کرد طنابي به دور کمرش حلقه خورده و وسط زمين و هوا مانده است.

حلقه شدن طناب به دور بدنش مانع از سقوط کاملش شده بود. در آن لحظات سنگين و ساکت چاره اي نداشت جز اين که فرياد بزند:

- خدايا کمکم کن .

ناگهان صدايي از دل آسمان پاسخ داد:

-  از من چه مي خواهي ؟

- نجاتم بده

- واقعا فکر مي کني مي توانم نجاتت دهم

- البته تو تنها کسي هستي که مي تواني مرا نجات دهي .

-  پس آن طناب دور کمرت را ببر

براي يک لحظه سکوت عميقي  همه جا را فرا گرفت و مرد تصميم گرفت با تمام توان به طناب بچسبد و آن را رها نکند.

روز بعد گروه نجات آمدند و جسد منجمده شده يک کوهنورد را پيدا کردند که طنابي به دور کمرش حلقه شده بود در حالي که تنها يک متر با زمين فاصله داشت !!

و شما؟

شما تا چه حد به طناب زندگي خود چسبيده اي ؟

 آيا تا بحال شده طناب را رها کرده باشيد؟

 

هيچ گاه به پيام هايي که از جانب خدا براي شما فرستاده مي شود شک نکنيد .

هيچ گاه نگوييد که خداوند فراموشتان کرده يا رهايتان کرده است هيچ گاه تصور نکنيد که او از شما مراقبت نمي کند و به ياد داشته خدا همواره مراقب شماست.

 

چه طور بود ... می دونم تو هم مثل من تنت لرزيد . اگه تا الان به ندای پروردگارت گوش ندادی . سعی کن برای رسيدن به خوشبختی اونو فراموش نکنی .

 

دوستدار شما

غزلک

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 17:57  توسط سمانه  | 

قلب

قلبم را برای داشتن تو پاک نگه می دارم شايد در کوچه پس کوچه های قلبم مرا حس کنی .

او را از دست دادم به خاطر خدا .

او عقيده داشت تا لحظه ی رسيدن بتواند مرا حس کند . اما هيج وقت نخواستم پا روی اعتقاداتم بگذارم .

شنيده بودم اگر به خاطر خدا هوس را زير پايت له کنی در اوج تنهايي و انتظار خدا بالاتر از آن نصيبت می کند . اعتقاد دارم چون ديده بودم .

حال من برای رسيدن به پاکی وجودم به خدا قول دادم او را فراموش کنم و همچنان منتظر عشقی هستم که به من وعده داده بود . ..............

به نظر شما کارم درسته ؟؟؟؟؟

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 16:15  توسط سمانه  | 

دیار

غزل

غزلهایم را به تو می سپارم تا راهی سفرت کنی

تا بدرقه راهت باشد .

من از دیار غربت آمده ام تا با غریبان همسفر شوم .

میان کوچه پس کوچه های شهر احساس وفا را گم کرده ام .

آمده ام تا با کوله باری از محبت و عشق برگردم .

می دانم از این شهر دست خالی برنمی گردم . چون هنوز سرچشمه های محبت جاریست. اما کسی به دنبالش نبوده.

آمده ام تا با غربت تو همسفر شوم . دستانت را به من بده . ما پر از احساسیم . دریا شدن از آن ماست . بیا دریا شویم.

                            بیا دریا شویم . دریا شدن حق ماست.

 


هدف

برای رسیدن به آرزوهایم به هدفم فکر می کنم . هدفی که ذهنم را دائم مشغول می کند.

رسیدن به آنها آسان است اگر به آنها فکر کنی .

برای داشتن آینده ای زیبا ، فکرت ، آرزویت را به کار ببند . مطمئن باش به آنها خواهی رسید.

غزلک

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 9:58  توسط سمانه  | 

همیشه آنهایی که دوستمان دارند تنهایمان می گذارند

هیچ وقت نخواستم به این باور برسم که تنهایی از آنه عاشقان است .

هیچ وقت ...

اما گذشت زمان به من ، به تو همه چیز را ثابت کرد .

تو تنهایم گذاشتی ، من تنهایت گذاشتم . ...

من و تو باید به این باور رسیده باشیم که نگاه زلالمان برای کسی قابل باور نیست .

می گوید : به خاطر خودت از تو می گذرم !؟ ....

چرا ... !

اما نمیخواهم در این دنیای بی کسی ، آغوش بی کسی هایم را همخانه دلی کنم که ارزش ندارد .

بیا به هم قول بدهیم زود عاشق نشویم ، عشق بهانه است . تنهایی پر و بال پرواز را از ما گرفته .

می خواهیم همخانه داشته باشیم . یک همخانه ی همیشگی . نه یک مسافر .

من و تو از دنیا چه می خواستیم ، جز ....

می دانم تنهایی از آن عاشقان است ...

غم چرا ؟ غصه چرا ؟

اگر دوستتم داشت  ...               تنهایم نمی گذاشت

                                                                 تنهایم نمی گذاشت  

                                                                                        چون لایقــــم نبود

غزلک

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 9:11  توسط سمانه  | 

آسمان

فکر نکن آسمان حرفای ما رو نمی فهمه . فکر نکن تو سکوت شب کسی اشکای ما رو نمی بينه و براش دعا نمیکنه .

فکر نکن وقتی غم دنيا توی دلت خونه کرده ، کسی برای شاد کردن دلت تلاش نمی کنه .

وقتی آسمون زار زار گريه می کنه ،

وقتی ستاره ها توی سکوت شب سوسو می زنن ،

وقتی یه دفعه توی دلت سکوت آرامش بخشی می شينه ،

مطمئن باش توی اون سکوت مبهم ، دل من برای ديدن تو می تپه .

مطمئن باش توی گریه های نازنینت ، غصه من نشسته.

مطمئن باش دستای من برای تو رو به آسموناست و از خدا دیدن تو رو آرزو می کنه .

کسی بدون یار نمی مونه

اگه احساس کنی ، دل هیچ کس واسه ی تو نمی تپه ، مطمئن باش توی یه گوشه از دنیا یه دل هست که برای دیدنت ، برای رسیدنت تند تند می زنه و اون دل عشقه توست ...

منتظرش باش ... اونو خدا واسه تو نگهداشته ...

صبر کن ...

غزلک

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 8:43  توسط سمانه  | 

آرزو

آرزوها هميشه برای ما محاله . بعضی ها به باور می رسه اما بعضی ها فراموش می شه .

مثلاً ما جوونا آرزوی محالی که داريم رسيدن به عشقیه که تو خیالمون تصور می کنیم . اما خیلی ها می گن به کسی که دوست داری نمی رسی یا حتی به کسی که آرزوی داشتنشو داری . با شخصيتی که توی ذهنت از همه ظواهر از خدا میخوای ...

منم آرزو دارم به اون کسی که توی خيالم يه قهرمان و يه شخصیت ايده آل ساختم برسم .

پس بیا برای داشتن اين آرزوی محال هر شب قبل از خواب بهش فکر کنیم .

خدایا من آرزو دارم که عشقی رو نصيبم کنی با اين خصوصیات ...

آرزو بر جوانان عيب نیست ، مگه نه

امتحانش ضرری نداره ...

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 22:38  توسط سمانه  | 

سلام

دلمو مهمون دلايي می کنم که هميشه تنگه و برای وسعت دلاشون یه آشنا می خوان ، آشنایی که بتونه تو قلبشون آشیون کنه ، آشنایی که حرفشونو بفهمه و برای زخم دلاشون مرحمی باشه.

 

فکر نکن من درد تو رو نمی فهمم .

فکر نکن چشای من رنگ بارونو ندیده .

فکر نکن مثل تو تیشه ی غریبه رو روی قلبم ندارم .

نه فکر نکن ..

منم مثل توام . مثل تو

اما نمی خوام تو هم مثل من تنها باشی . چون خودم تنها بودم . تنهایی رو دوست ندارم .

دوست دارم تو هم با من به امیدهای بزرگی فکر کنی که تو رو به اونچه که فکر می کنی محاله برسونه . می گی نه ...! پا به پای من بیا ...

مطمئن باش تو رو به باور می رسونم . به اینکه دلت دیگه غم نبینه ...

همیشه داشتن یه آشنا برای دل تنهات لازمه .

آیا منو آشنای دل خودت می دونی ... ؟!

آیا یه رفیق همراه نمی خوای ...

رفیقی که تنها تو شادیات نباشه ، بتونه توی غمهاتم یه همراه باشه ...

رفیقی که تو نمی شناسیش ؟! اما اون با تک تک دلاتون آشناست ...

اگه تو بخوای ... !

 

غزلک

+ نوشته شده در  جمعه دهم فروردین 1386ساعت 22:5  توسط سمانه  |