أسمان
آسمان هنوز هم دلش آبيست
هدف و اميد تو هر چه باشد به او خواهی رسيد .
برای رسيدن به آن تلاش کن .
آرزوهايت اول در ذهنت يادداشت خدا آنها را فراموش نمی کند . اما تو از يادت می رود .
غزلک ![]()
وقتی تو رو دارم ...
أسمان
آسمان هنوز هم دلش آبيست
هدف و اميد تو هر چه باشد به او خواهی رسيد .
برای رسيدن به آن تلاش کن .
آرزوهايت اول در ذهنت يادداشت خدا آنها را فراموش نمی کند . اما تو از يادت می رود .
غزلک ![]()
ماندن تو حرمت عشق را از ميان بر می دارد .
شبهای ما ديگر غريب شده !
واژه های ما همگام با خاطراتمان رو به کهنگی می رود .!
چهره ی و تو از يادمان می رود ... آخر قلبمان سنگی شده .!
باورش سخت است شايد هم خنده دار .
اما رسم روزگار همین بوده ...
يک رويای کوتاهی در خواب عشقم بودی .
دعاهای من بدرقه راه تو بود آن لحظه که با نااميدی ميان دستهايمان اميد را پيدا کردیم . خاموش خاموش . تنهای تنها . اما پر از اميد .
هر چه بود گذشت ...
گذشت و ديگر به ياد نيامد .
شايد سالهای سال چون غريبه ای از کنار هم گذشتيم . انگار که هيچ هيچ هيچ کشش خونی به هم نداریم .
تو آن سو و من آن سو ...................
اگر قرار است از ياد برويم . می رویم .
منتظر می مانم تو جسمم را کشتی اما روحم هنوز زنده است .
زنده عشقی که مرا با نگاه عاشقانه اش به رویای دیرینه ببرد .
پس باید صبور باشم . صبور ...............