تبليغاتX
کدهاي خفن جاوا اسکريپت

وبلاگ شخصی آشنا با تنهايي تو

وبلاگ شخصی آشنا با تنهايي تو

وقتی تو رو دارم ...

أسمان

آسمان هنوز هم دلش آبيست

هدف و اميد تو هر چه باشد به او خواهی رسيد .

برای رسيدن به آن تلاش کن .

آرزوهايت اول در ذهنت يادداشت خدا آنها را فراموش نمی کند . اما تو از يادت می رود .

غزلک

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386ساعت 16:17  توسط سمانه  | 

مهتاب

مهتاب شبهای من ديگر در غزلهایم نمان

ماندن تو حرمت عشق را از ميان بر می دارد .

شبهای ما ديگر غريب شده !

واژه های ما همگام با خاطراتمان رو به کهنگی می رود .!

چهره ی و تو از يادمان می رود ... آخر قلبمان سنگی شده .!

باورش سخت است شايد هم خنده دار .

اما رسم روزگار همین بوده ...

يک رويای کوتاهی در خواب عشقم بودی .

دعاهای من بدرقه راه تو بود آن لحظه که با نااميدی ميان دستهايمان اميد را پيدا کردیم . خاموش خاموش . تنهای تنها . اما پر از اميد .

هر چه بود گذشت ...

گذشت و ديگر به ياد نيامد .

شايد سالهای سال چون غريبه ای از کنار هم گذشتيم . انگار که هيچ هيچ هيچ کشش خونی به هم نداریم .

تو آن سو و من آن سو ...................

اگر قرار است از ياد برويم . می رویم .

منتظر می مانم تو جسمم را کشتی اما روحم هنوز زنده است .

زنده عشقی که مرا با نگاه عاشقانه اش به رویای دیرینه ببرد .

پس باید صبور باشم . صبور ...............

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 9:28  توسط سمانه  |